تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
بر حسن سيرت و صفاى اعتقاد آن پادشاه حليم رحمه اللّه . در سال آخر ( عهد ) سلطان معز الدين چون بكرمان [ برفت و ] منزل كرد ، تاج الدين يلدوز ( آن ) يك هزار قبا و كلاه معهود هر سال ، به خدمت سلطان آورد و سلطان از آن جمله يك كلاه و قبا اختيار كرد ، و بكسوت خاص [ ( 1 ) ] خود مشرف گردانيد و او را نشانهء سياه داد ، و در خاطرش آن بود : كه وليعهد غزنين بعد از سلطان او باشد . چون سلطان غازى شهادت يافت ، ملوك و امراء ترك را خاطر و مزاج آن بود : كه سلطان غياث الدين محمود سام ، از حدود گرمسير به طرف غزنين آيد و بر تخت عم خود بنشيند ، و همگنان به خدمت او كمر بندند ، اين معنى به حضرت فيروز كوه در قلم آوردند ، و عرضه [ ( 2 ) ] داشت كردند ، كه سلاطين باميان تعدى ميكنند و ملك غزنين طلب مىنمايند [ ( 3 ) ] اين ملك را وارث ( ملك ) توئى ! و ما بندگان تو . سلطان غياث الدين محمود جواب فرمود : كه مرا تخت پدر ( و ) حضرت فيروز كوه و ممالك ( غور ) اولى تر ، آن مملكت مر شما را فرمودم ، سلطان تاج الدين را تشريف فرستاد و خط عتق داد ، و تخت غزنين به حوالهء او كرد ، به حكم آن فرمان ملك تاج الدين بغزنين آمد ، و ملوك باميان را بگرفت و بتخت غزنين بنشست و ممالك غزنين را در ضبط آورد ، و كرت دوم ( او ) از غزنين جدا افتاد و ديگر بار در غزنين آمد و در ضبط آورد ، و كرت ديگر هم همين حكم داشت ، تا بعد از چند گاه ، با سلطان قطب الدين ( ايبك ) او را بحدود پنج آب سند مصاف افتاد منهزم شد ، و سلطان قطب الدين به غزنين آمد و مدت چهل روز در غزنين بود ، و درين مدت بعشرت مشغول شد [ ( 4 ) ] كرت ديگر سلطان تاج الدين از كرمان به طرف غزنين آمد و سلطان قطب الدين از راه سنگ سوراخ بجانب هندوستان ( باز رفت و تاج الدين غزنين را بار ديگر ضبط كرد و چند كرت به طرف غور ) و سجستان لشكر فرستاد ، و ملوك نامزد كرد ، يك كرت بمدد سلطان غياث الدين ( لشكر ) فرستاد تا بدر هرات ، بسبب مخالفت حسين خرميل ، كه ملك هرات بود با سلطان محمد خوارزمشاه ساخته بود ، و از جملهء او شده ، و از پيش
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : و مكتوبات خاص [ ( 2 ) ] مط : عرض داشت [ ( 3 ) ] اصل : مينمايد [ ( 4 ) ] مط : شده بود .