ميراث ايشان خواهد بود ، بعد از من خطبهء ممالك باسم من نگاه خواهند داشت ، و همچنان بود [ ( 1 ) ] ، كه بر لفظ آن پادشاه غازى رفت ، بعد ازو كل ممالك هندوستان را تا بغايت كه تحرير اين سطور است [ ( 2 ) ] سنه ثمان و خمسين [ ( 3 ) ] و ستمائة محافظت نمودند ( و مىنمايند ) رجا بفضل حق تعالى واثق است ، كه تا بغايت انقراض دور بنى آدم ، اين ممالك بدين قرار در ضبط ايشان خواهد بود انشاء اللّه تعالى . آمديم بسر حرف [ ( 4 ) ] خود : كه ذكر سلطان تاج الدين يلدوز است ، او پادشاه نيكو اعتقاد ( بود ) و حليم و كريم و خوب خصال و وافر جمال . سلطان غازى معز الدين [ ( 5 ) ] ، او را خورد سال بود كه بخريد ، و هم از اول حال او را خدمت فرمود ، پس مرتبه [ مرتبه ] او را بزرگ گردانيد ، و بر سر بندگان [ ديگر ] سرور كرد ، چون بزرگ شد [ بمرتبه ] امارت و ولايت [ رسيد ] كرمان و سنقران [ ( 6 ) ] او را داد باقطاع و هر سال كه سلطان را در سفر هندوستان اتفاق شدى ، بكرمان منزل بودى ، جمله امراء و خواص و ملوك را ضيافت كردى ، و يك هزار كلاه و قبا به تشريف بدادى ، و در باب جمله حشم انعام فرمودى و بفرمان سلطان غازى ، دختر او در حبالهء سلطان قطب الدين ايبك آمده بود ، و يك دختر ديگر در حبالهء ملك ناصر الدين قباچه بود .
ملك تاج الدين يلدوز را دو پسر بود : يكى ازيشان را [ ( 7 ) ] پيش معلم ( بر ) نشانده بود ، وقتى آن معلم براى تأديب و تهذيب ، كوزهيى بر سر آن برزد ، قضا ( را ) اجل در رسيد ، آن كوزه بر مقتل ( او ) آمد ، ( آن ) پسر فوت شد ، خبر بسلطان تاج الدين يلدوز بردند ، در حال معلم را خرج [ ( 8 ) ] راه داد ، از غايت حلم و حسن اعتقاد فرمود : كه معلم را پيش از آنچه والده پسر را از حال پسر خود معلوم شود ، متوارى بايد باشد و سفر اختيار بايد كرد ، نبايد كه المى به دو رسانند از سوز فرزند . اين حكايت دليل است
هامش
[ ( 1 ) ] مط : شد
[ ( 2 ) ] مط : بغايت تحرير اين سطور كه
[ ( 3 ) ] در سه نسخه راورتى : 568 ه .
متن راورتى : 657 ه . در يك نسخه ماخذ مط : سبع و خمسين . چون اين كتاب در ثمان و خمسين ختم شده ، بنابران ضبط اول قطعا غلط است
[ ( 4 ) ] اصل : حروف خود
[ ( 5 ) ] اصل : معز الدنيا
[ ( 6 ) ] مط : سنقران يا اسفزار ، راجع بكرمان و اقطاع يلدوز ( ر : 37 ) آخر كتاب ، و در اين جا سنقران صحيح است كه بين غزنه و هند بود ، و كرمان به فتحتين نيز در آن سواست ، و بالعكس اسفزار به طرف هرات و غرب غور بود .
[ ( 7 ) ] مط : يكى را ازيشان
[ ( 8 ) ] مط : معلم را زاد داده از . . . .