تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
علاء الدين موافقت نكرد ، از آنجا به خدمت سلطان محمد خوارزمشاه رفت باستمداد آن معنى متمشى [ ( 1 ) ] نشد ، و دولتش [ ( 2 ) ] بار ديگر نيامد ، و بخت مساعدت نكرد ، بعد از آنچه سلطان محمد خوارزمشاه ، ملك باميان ضبط كرد ، علاء الدين برحمت ايزدى پيوست ، و او دختر علاء الدين آتسز [ ( 3 ) ] حسين داشت ، و از آن ملكه او را پسرى بود . و كاتب اين حروف منهاج سراج را در شهور سنه احدى و عشرين و ستمائة ، بوجه رسالت اتفاق سفر قهستان افتاد از ممالك غور اين ملكه و پسر او را در حدود طبس بولايت خوسف [ ( 4 ) ] نشان دادند [ ( 5 ) ] كه در حادثهء ملاعين چين بدان طرف افتاده بود .

الرابع السلطان تاج الدين يلدز المعزى [ ( 6 ) ]

سلطان غازى معز الدين طاب ثراه پادشاهى بود بس عادل و غازى و شير دل ، و در دلاورى دوم على ابو طالب بود رضى اللّه عنه ، و او را فرزند كمتر بود ، يك دختر ( بيش ) نداشت ، از دختر عم خود ملك ناصر الدين محمد مادينى عليه الرحمه ، و ( بر ) خريدن بندگان ترك ايلاع [ ( 7 ) ] تمام داشت ، و بندگان ترك بسيار خريد ، و هر يك از بندگان او بجلادت و مبارزت و جان سپارى ، در تمام ممالك مشارق شهرت يافتند ، و اسم بندگان او در جهان منتشر گشت ، و در عهد حيات سلطان هر يك نامدار گشته بودند . ثقات چنين روايت كرده‌اند : كه يكى از مقربان حضرت سلطنت او جرأتى نمود و عرضه داشت كرد ( كه ) چون تو پادشاهى را كه در بسيط ممالك ( اسلام ) در علو شأن [ تو ] هيچ پادشاهى نيست ، پسران بايستى [ ( 8 ) ] دولت ترا ( تا ) هر يك ازيشان وارث مملكتى بودندى از ممالك گيتى ، و بعد از انقراض عهد اين [ ( 9 ) ] سلطنت ، ملك درين خاندان باقى ماندى . بر لفظ مبارك آن پادشاه طاب ثراه رفت : كه ديگر سلاطين [ ( 10 ) ] را يك فرزند و يا دو فرزند باشد مرا چندين هزار فرزند است ، يعنى بندگان ترك ، كه مملكت من
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : ممتشى [ ( 2 ) ] مط : دولتش ياريگر . [ ( 3 ) ] مط : اتسر [ ( 4 ) ] اصل و مط : خوشب . يكى از نسخ ماخذ مط : جوشب . راورتى : خوشاب ؟ كه صحيح آن خوسف است از بلاد قهستان ( نزهت 177 ) [ ( 5 ) ] اصل : نشان زدند [ ( 6 ) ] در اصل اين عنوان نيست از مط گرفته شد . راورتى : سلطان تاج الدين يلدوز المعزى السلطانى [ ( 7 ) ] اصل : ايلاغ [ ( 8 ) ] مط : بايستندى . [ ( 9 ) ] اصل : آن . [ ( 10 ) ] اصل : سلطان .
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 410 | عبدالحى حبيبى / منهاج سراج