مؤيد الملك وزير و امراء ترك كه در حضرت غزنين بودند ، به خدمت ملك تاج الدين يلدوز [ ( 1 ) ] ، مكتوبات در قلم آوردند بجانب كرمان ، و استدعا نمودند ، و او از طرف كرمان عزيمت مصمم كرد [ 5 ] چون بحوالى شهر رسيد ، سلطان علاء الدين استعداد مصاف كرد ، و پيش باز رفت ، و جلال الدين هم از شهر بيرون آمد ، به طرف باميان ( روان شد ) .
چون مصاف علاء الدين با تاج الدين يلدوز راست شد ، امراء ترك از طرفين با هم موافقت نمودند ( و ) علاء الدين منهزم گشت ، و او و جمله ملوك شنسبانى كه در موافقت او بودند گرفتار آمدند ، و ملك تاج الدين يلدوز چون بغزنين آمد ، جمله ملوك شنسبانى را اجازت داد : تا به طرف باميان باز رفتند . بار ديگر سلطان جلال الدين به جهت مدد برادر خود ، علاء الدين حشمهاى ملك غور و باميان ، و افواج لشكر بيغو [ ( 2 ) ] از وخش و بدخشان جمع كرد ، و بياورد و كرت دوم بغزنين آمد و ملك غزنين ضبط كرد ، و علاء الدين را بتخت باز نشاند ، و ( جلال الدين ) به طرف باميان باز رفت .
ملك تاج الدين يلدوز كرت دوم با لشكر خود ، از طرف كرمان عزيمت غزنين كرد ، علاء الدين ملوك و امراء غور را از غزنين ( نامزد ) دفع ايشان گردانيد از جانب ملك تاج الدين يلدوز ، ايتكين [ ( 3 ) ] تتار نامزد استقبال ايشان شد برباط شنغران [ ( 4 ) ] بديشان رسيد ، جمله را مست و لا يعقل ، فرو گرفت ، و امراء غور و ملوك بزرگ آنجا شهيد شد ، و از آنجا ملك تاج الدين يلدوز بپاى غزنين آمد ، و علاء الدين در قلعه محصر شد ، و مدت چهار ماه در بندان بماند تا جلال الدين از بلاد باميان بمدد سلطان علاء الدين و دفع لشكر ترك بيامد چون بحوالى غزنين رسيد ، امراء ترك پيش او بدفع و قتال باز رفتند ، جلال الدين منهزم شد و گرفتار آمد ، او را بپاى قلعهء غزنين آوردند و قلعه فتح كرد . چون هر دو برادر بدست آمدند بعد ( از ) مدتى ملك تاج الدين يلدوز هر دو را عهد داد ، و ( به ) طرف باميان فرستاد ، بعد از چند روز ميان برادران تفاوت حالى ظاهر شد ، و جلال الدين پادشاه شير دل و زاهد و ضابط بود ، با ( او )
هامش
[ ( 1 ) ] مط : يلدز
[ ( 2 ) ] متن مط : لشكر جوار وخش . حاشيه : حشمهاى ملك باميان و افواج حشمهاى بيغو از وخش .
[ ( 3 ) ] اصل : ايتكن . متن مط : ايتكين . حاشيه آن : ايتكر ، ايتكى . راورتى : مانند متن .
[ ( 4 ) ] مط و راورتى : سنقران .