علاء الدوله ( امير نظام ) و عليرضا خان عضد الملك ايلخانى و خازن مهر مبارك جميع امور دولتى به امضاء اين شش وزير بود و هريك از آنها از رأى مستوفى الممالك بيرون نميشدند .
در همين سنه اقتدار وزراى سته بهم خورد و جميع امور دولتى راجع به امضاء و اجراء مستوفى الممالك و مشير الدوله شد . مستوفى الممالك وزارت داخله داشت و بامور كشورى مداخله مينمود و سپهسالارى و وزارت لشكرى بمشير الدوله راجع آمد .
سنهء هزار و دويست و نود و هفت حاجى ميرزا حسينخان مشير الدوله سپهسالار اعظم كه در امور كشورى مداخله داشت و با مستوفى الممالك در امور دولتى شريك بود به كلى از سپهسالارى و وزارت خارجه و وكالت خراسان و آذربايجان و غيره معزول شد و او را بقزوين حاكم نمودند و شرح حال او جداگانه پيشتر ذكر شد . در عزل او مرحوم مستوفى الممالك بدون هيچ عائقى اقتدارش بيشتر از پيشتر شد ، ترتيب مهام مملكت آذربايجان هم ضميمهء مشاغل او گرديد بالاستقلال وزارت داخله يافت و نهايت اقتدار را داشت در واقع از اين تاريخ باطنا صدارت ميكرد عزلونصب جمهور و رتقوفتق امور و سؤال و جواب حكام و امتياز دادن بخدمتگذاران كلا و طرا با او بود ولى تمكين نميكرد كه او را لقب صدر اعظم دهند زياده از اندازه ازين لفظ تحاشى داشت و ميترسيد كه مبادا مسئول شود و در آخر مخذول گردد و الا اين لقب درين اوان هم براى او حاضر و مهيا بود چون ميديد كه رسم صدارت با اوست و احترام و بالانشينى و اقتدار او هيچوقت پامال نيست لهذا به اين لفظ مقيد نبود .
معروف است كه بابوى هندى به او گفته بود كه هر وقت قبول صدارت كنى باندك وقتى خواهى مرد باينجهت از قبول صدارت انكار داشت . مردم او را پيش خود شخص اول ميگفتند و در غياب و حضور و نزديك و دور بآقا خطاب ميكردند و او را بآقائى و بزرگترى و برترى قبول ميداشتند بنين سلطنت خصوصا حضرت و الا كامران ميرزاى نايب السلطنه خود را فرزند او ميدانستند در امرونهى او از لا و نعم
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٨٧