تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
دم نميزدند نه اينكه از او ترس داشتند بلكه باطنا به او ميل قلبى داشتند و او را سزاوار اين احترام ميديدند . سنهء هزار و سيصد و يك كارگذاران دولت جاويدمدت چنان صلاح ديدند كه ميرزا يوسف مستوفى الممالك برحسب ظاهر هم بصدارت عظمى نائل شود و اسما و رسما مخاطب بصدر اعظم گردد و حضرت مستطاب اجل اشرف اكرم آقاى امين السلطان وزير اعظم ( كه در آنوقت وزير حضور و وزير دربار اعظم بودند ) اهتمامى از پيش خود فرمودند كه آقا را صدر اعظم نمايند اين كار بعد از مراجعت از سفر مشهد مقدس بخودشان زيبندگى داشت و رتق‌وفتق امور در حضور همايونى كلية با ايشان بود و عموم مردم به حضرت ايشان روى دل داشتند با اينحالت چنان صلاح ديدند كه اسم صدارت را مخصوص ديگرى نمايند و خودشان از شرفيابى حضور همايونى و التزام ركاب مبارك باز نمانند لهذا صدارت عظمى را براى مرحوم مستوفى الممالك خواستار آمدند و روز سه‌شنبه بيست و نهم شهر شعبان المعظم بندگان اقدس شهريارى روحنا فداه در قصر مبارك صاحبقرانيه ( نياوران - كردوى ) جلوس فرمودند و مجلس سلام انعقاد يافت و در حضور شاهزادگان و رجال دولت ميرزا يوسف مستوفى الممالك را به نشان اقدس سرافراز فرمودند دستخط همايونى و فرمان صدارت شرفصدور يافت . چون ميرزا يوسف بصدر اعظم مخاطب آمد حضرت اجل اكرم آقاى وزير اعظم بتهنيت او تشريف بردند پس از اداى تبريك صدر اعظم به حضرت اجل اكرم آقاى وزير اعظم گفتند سالها از صدارت كناره داشتم و ميخواستم خود را در خطر نيندازم شما مرا بصدارت نشانديد و بايد از مخاطر و صدمات نگاهدار من باشيد بندگان حضرت اجل اكرم معاهده فرمودند كه ايشان را در مخاطر و مهالك نجات دهند و نگذارند كه بوخامت امرى مبتلا شوند و تا آخر هم‌چنين بود كه معاهده شد حضرت اجل روح صدارت بودند و هرچه تحرير و تقرير ميكردند همان واقع ميشد و صدر اعظم نهايت تمكين و تسليم را به او داشتند .
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 288 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / محمد مشيرى