از پدر خود شنيدم كه ميرزا حسينخان در حيات شاه مرحوم محمد شاه از جانب پدر خود حكومت طالقان قزوين داشت و مختصر اندوخته كرده بود وقتى كه بطهران آمد ميرزا نبى خان مرحوم از او مطالبهء وجوه مأخوذه كرد وى تحاشى نمود ميرزا نبى خان حكم كرد هر دو پاى او را بستند و هزار چوب تقريبا به او زدند با اينحالت باز دينارى از او وصول نشد و همچنين در اواخر سلطنت شاه مرحوم كه ميرزا نبى خان حكومت اصفهان داشت ميرزا حسينخان در طهران وكيل امور او بود و نه هزار تومان از بابت ماليات اصفهان نزد او فرستادند كه بخزانه بسپارد و درين بين شاه مرحوم بديگر سراى خراميد و حاجى ميرزا آقاسى وزير شخص اول بنا به شرحى كه گذشت حائف آمده بزاويهء مقدسه حضرت عبد العظيم پناه جست ميرزا حسينخان چند كله قند يزدى و دو سه گير و آنكه چاى نزد حاجى برد و ملتمس شد كه حاجى قبض نه هزار تومان را بدهد حاجى هم بيمضايقه قبض رسيد آن را داد و نگاشت كه اينمبلغ بخزانه عايد شده است و اين قضيه مشهور شد . بعد از مراجعت ميرزا نبى خان از اصفهان و شنيدن اين تفصيل هرچه خواست كه مبلغى از ميرزا حسينخان از بابت نه هزار تومان بگيرد او انكار كرد و چيزى نداد و هميشه مايهء خود را پنهان ميكرد و در ظاهر اظهار فقر و پريشانى مينمود چنانچه روزى در قريهء ازگل از توابع شميران در حيات پدر خود و در زمان صدارت و اقتدار ميرزا تقى خان اتابك اعظم با برادران و بنى اعمام صحبت ميداشت اظهار نمود كه ديشب قاب شانهء خود را گرو گذاشتم و تحصيل شام شب نمودم اما خواهيد ديد كه به زودى سند اين شخص فراهانى يعنى ميرزا تقى خان به من برسد .
رضا قليخان پسر ميرزا ابراهيمخان پسر عمش در آنمجلس حاضر بود و با او شوخى داشت و هميشه بميرزا حسينخان « حسين بينى » ( كنايه از بزرگى دماغ است ) خطاب ميكرد در اينموقع به او گفت : حسين بينى اگر تو صدر اعظم شدى حكومت تربت و ترشيز را به من واگذار كن و از اتفاقات آنكه ميرزا حسينخان در زمان صدارت خود حكومت ترشيز و تربت را به او واگذار كرد .
سنهء هزار و دويست و شصت و هفت سال چهارم جلوس ناصرى كه صدارت با
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٦٢