تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
حالت يك نفر آمده گفت : آقا سيد ، مسأله‌اى دارم . گفتم خوبست يك نفر پيدا شد مسئلهء دين بپرسد . معلوم است مسلمان است . گفت آقا امسال روى چه مىگردد ؟ « 1 » اى مردم ، چقدر احمقيد . هرچه به سر ما مىآيد از بىعلمى است . اطفال خود را بگذاريد درس بخوانند تا مثل شما گرفتار ظلم و بيچاره نشوند . از ماها گذشته است . دكانهاى خبازى اين‌قدر شلوغ است ، و اللّه از بىعلمى است - از در دكان خبازى گذشتم به خدا گريه‌ام گرفت از تضرع و زارى زنها و مردها . آنچه ظلم به ماها مىشود از بىعلمى است . سالى هفت كرور به پادشاه اسلام به اسم ماليات مىدهند و ليكن اقلا سالى پنجاه كرور به رضايت به خارجه مىدهند و چيزهايى بىمعنى مىگيرند . از بىعلمى است . بعد از تحصيل علم دين كه لازمهء هرمسلمانى است ، علم فلاحت ، علم حدادى ، علم نساجى ، ساير علوم به اطفال خودتان بياموزيد كه دشمن بر ماها مسلط نشود . اللّه اكبر ، اى مردم ، دو دشمن در مقابل داريم يكى مثل خوك و ديگرى مثل خرس ، انگليس و روس . ديگر چيزى براى شماها باقى نگذاشته‌اند . اصل پول شماست كه برده‌اند . اى مردم ، ما پادشاه مىخواهيم ، صدراعظم ، وزير ، حاكم مىخواهيم كه هم‌مذهب خودمان باشند . خداوند اجزاى مجلس شوراى ملى را هم به سلامت بدارد ؛ اينها هم علم ندارند ؛ از جنس شماها هستند ؛ مىشناسيد . چند نفرى در ميان آنها هستند كه چيزى مىفهمند ، خداوند انشاء اللّه پادشاه ما را اقتدار بدهد ، دولت بدهد . تمام جالسين از صميم قلب زبان به آمين گشودند . بعد ذكر مصيبتى از حضرت على اصغر نمودند . متفرق گرديدند . چاكر كلانتر * * *

راپورت شب يكشنبه بيستم شهر ربيع الثانى 1325

جناب حاجى شيخ محمد سرخه‌اى هنگام مغرب در صحن امامزاده يحيى به نماز ايستادند . تقريبا دويست نفر اهل محل حضور داشتند ، به ايشان اقتدا نمودند . بعد از قرائت نماز مغرب و عشاء يك ساعت و نيم از شب گذشته آقاى سيد جمال واعظ بر منبر رفتند . حمد حضرت پروردگار و نعت ائمهء اطهار را به جا آوردند . از كلام اللّه مجيد قرائت فرمود . مفصلى از احوالات خواجه نصير طوسى كه وزير هلاكو خان بود اسباب فراهم آورد مستعصم عباسى را هلاكو خان كشت .
هامش
( 1 ) - اشاره به سالهاى مغولى موش و بقر و پلنگ و خرگوش و ئيلان‌ئيل و سيچقان‌ئيل و غيره است .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 269 | اقبال يغمايى