مالك انس « 1 » را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت خداى مرا بيامرزيد به آن كلمه كه عثمان عفّان رضى اللّه عنه گفتى چون جنازهء ديدى « 2 » .
سبحان الحىّ الّذى لا يموت « 3 » .
و آن شب كه حسن [ بصرى ] فرمان يافت . بخواب ديدند ، درهاى آسمان گشوده بودند و منادى ندا « 4 » مىكرد كه حسن بصرى با خداى خويش آمد و خداى تعالى از وى خشنود شد « 5 » .
[ از ابو بكر اشكيب شنيدم كه گفت استاد ابو سهل صعلوكى را بخواب ديدم و حالتى نيكو ، گفتم يا استاد بچه يافتى آنچه يافتى گفت بظنّ نيكو به خداى خويش ، بظنّ نيكو به خداى خويش ، دو بار بگفت « 6 » ] .
جاحظ را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد [ اين بيت ] گفت :
فلا تكتب بخطّك غير شىء * يسرّك فى القيامة ان تراه
جنيد ابليس را [ لعنه اللّه « 6 » ] بخواب ديد ، برهنه ، گفت شرم ندارى از
هامش
( 1 ) - مب : انس بن مالك . اصل : مطابق متن عربى است .
( 2 ) - مب : به كلمهء آن كلمهء عثمان بن عفان كه چون جنازهء ديدى گفتى .
( 3 ) - ترتيب اين روايات در نسخهء عربى چنين است : 1 - روايت سفيان ثورى .
2 - روايت ابو على از بو سهل صعلوكى .
3 - روايت مربوط به حسن بن عصام شيبانى .
4 - يكى ديگر را بخواب ديدند .
5 - حبيب عجمى را بخواب ديدند .
6 - روايت حسن بصرى و حبيب عجمى .
7 - مالك بن انس . ترتيب اين روايات در « مب » بمتن عربى نزديكتر است .
( 4 ) - مب : در آسمانها گشادند و منادى بانگ .
( 5 ) - مب : كى پيش خداى آمد و از وى راضى شد .
( 6 ) - مب : ندارد .