تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
[ نيافتمى چيزى « 1 » ] از هوا فراگرفتمى ، گوهرى بودى ، بدان استنجا كردمى « 2 » و بينداختمى پس « 3 » گفت كرامات را چه خطر بود مقصود از وى « 4 » زيادت يقين بود اندر توحيد هركه بجز ازو خداى ، آفريدگار نداند اگر چيزى بيند به عادت يا ناقض عادت هر دو يكى بود پيش او « 5 » . ابو الخير بصرى گويد بعبّادان مردى بود سياه ، اندر ويرانها « 6 » بودى ، وقتى چيزى [ خوردنى ] برگرفتم و بطلب او شدم چون وى را چشم « 7 » بر من افتاد تبسّم كرد و [ بدست « 1 » ] اشارت كرد به زمين همه روى زمين زر بود « 8 » كه همىدرفشيد گفت بيار تا چه « 9 » دارى ، بوى « 10 » دادم [ آنچه داشتم « 1 » ] و من از حال او بترسيدم « 11 » و بگريختم . احمد بن عطاء رودبارى گويد كه مرا در طهارت وسواس بودى « 12 » شبى [ آب بسيار بريختم تا به حدّى كه « 1 » ] دل من « 13 » تنگ شد از بسيارى كه آب مىريختم ،
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . مطابق متن عربى است . ( 2 ) - مب : جوهرى بودى آن را به كار داشتمى . ( 3 ) - مب : آنگاه . ( 4 ) - مب : از كرامات . ( 5 ) - مب : هر كى جز وى را موجد نه‌بيند در كون خواه فعلى معتادش يا ناقض عادت وى را هر دو يكى است . ( 6 ) - مب : مردى در خرابها . ( 7 ) - مب : چون چشمش . ( 8 ) - مب : زر ديدم . ( 9 ) - مب : آنچ . ( 10 ) - مب : فرا وى . ( 11 ) - مب : و هولى از وى در دل من افتاد . ( 12 ) - مب : بو عبد اللّه رودبارى گويد استقصاى عظيم بودى مرا بحديث طهارت . ( 13 ) - مب : دلم .