تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
از سهل عبد اللّه حكايت « 1 » كنند [ كه ] گفت هركه اندر دنيا چهل روز زاهد گردد بصدق و چهل روز باخلاص ، او را كرامات پديدار « 2 » آيد [ و اگر پديدار نيايد خلل اندر زهد او افتاده باشد « 3 » ] و گفتند چگونه پديدار « 4 » آيد [ او را كرامت « 3 » ] گفت فراگيرد هر آنچه خواهد از آنجا كه خواهد چنانك خواهد « 5 » . ابو هريره رضى اللّه عنه گويد كه پيغامبر « 6 » صلّى اللّه عليه [ و سلّم « 3 » ] گفت مردى بود كه سخن مىگفت با كسى « 7 » آواز رعدى بشنيد ، از ميان ابرى كه اندر ميان آن گفتندى « 8 » بوستان فلان را آب ده ، آن ميغ بيامد ببستان آن مرد ، آب بريخت ، از پس ميغ فراشد مردى اندر ميان بستان ايستاده بود « 9 » گفت نام تو چيست گفت فلان بن فلان گفت اين غلّهء بستان چه كنى گفت چرا مىپرسى گفت آوازى شنيدم ازين ابر كه ميغ را گفتند بستان فلان را آب ده « 10 » گفت اكنون چون مىپرسى من ارتفاع اين [ بوستان ] بسه قسمت بكنم قسمتى « 11 » خويشتن را و اهل را بازگيرم « 12 »
هامش
( 1 ) - مب : روايت . ( 2 ) - مب : زاهد شود از دلى راست و مخلص بود در آن وى را كرامات . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : پديد . ( 5 ) - مب : آنچ خواهد پديد آيد چنانك خواهد از آنجا كى خواهد . ( 6 ) - مب : روايت كند از رسول . ( 7 ) - مب : كلمهء ياد كرد . ( 8 ) - مب : از ميغى كى گفتندى . ( 9 ) - مب : بدان موضع آمد و آن آب كى داشت در آنجا پرداخت اين مرد بر اثر ميغ برفت مردى را ديد در بوستان ايستاده . ( 10 ) - مب : گفت اين بوستان را چون دخلش برگيرى چه كنى بدان گفت چرا مىپرسى گفت آواز چنين شنيدم از رعد . ( 11 ) - مب : سيكى . ( 12 ) - مب : و اهل خويش را رها كنم .