و قسمتى « 1 » به عمارت بستان كنم و قسمتى « 1 » بر مسكينان و راهگذران به كار دارم « 2 » .
[ حمزة بن عبد اللّه العلوى گويد نزديك ابو الخير تيناتى شدم و اعتقاد كرده بودم كه بر وى سلام كنم و هيچچيز نخورم چون از نزديك او بيرون آمدم ، پارهء فرا شدم ، وى از پس من مىآمد و طبقى طعام بر دست گفت اى جوانمرد بخور ازين طعام ما كه از نيّت تو راست شد و ابو الخير تيناتى مشهور بود بكرامات « 3 » ] .
ابو نصر سرّاج گفت كى ما بتستر رسيديم آنجا خانهء ديديم در جايگاه كه سهل بن عبد اللّه خود را ساخته بود « 4 » مردمان آن خانه را خانهء شير « 5 » همىخواندند ، ما بپرسيديم كه چرا چنين مىخوانند « 6 » ، گفتند شيران « 7 » پيش سهل [ عبد اللّه « 3 » ] آمدندى [ و ايشان را درين خانه فرستادى « 3 » ] و ايشان را گوشت دادى و ميزبانى كردى « 8 » پس ايشان را رها كردى [ تا برفتندى ] [ و اهل تستر بدين سخن متّفق بودند « 9 » ] .
از ابراهيم رقّى حكايت كنند كه او گفت بسلام ابو الخير تيناتى شدم ، نماز شام مىكرد ، سورت فاتحه راست بر نتوانست خواند « 10 » ، با خويشتن گفتم رنج من « 11 »
هامش
( 1 ) - مب : سيكى .
( 2 ) - مب : و رهگذريان نفقه كنم .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : گويد در تستر بودم در قصر سهل عبد اللّه خانهء ديدم .
( 5 ) - مب : كى آن خانه را بيت السباع .
( 6 ) - مب : مردمان را از آن پرسيدم .
( 7 ) - مب : سباع .
( 8 ) - مب : ميزبانى كردى و گوشت دادى .
( 9 ) - متن عربى : اين روايت قبل از روايت حمزة بن عبد اللّه علوى است . آنچه ميان [ ] است « مب » ندارد .
( 10 ) - مب : ابراهيم دقى حكايت كند كى قصد زيارت ابو الخير تيناتى كردم به نزديك وى رفتم سلام كردم چون نماز شام بكرد فاتحه راست نخواند .
( 11 ) - مب : سفر من .