هيچكس ، من در روى افتادم آن ميزبان اشارت كرد تا غلام خاموش شد « 1 » .
جنيد را پرسيدند « 2 » [ كه « 3 » ] چون است كه مردم آراميده « 4 » بود چون سماع بشنود « 5 » حركت اندرو پديدار « 6 » آيد گفت آنگه كه خداوند « 7 » تعالى فرزند « 8 » آدم را از پشت آدم « 9 » [ عليه السّلام « 3 » ] بيرون آورد بر مثال ذرّه [ و ] به ايشان خطاب كرد [ گفت الست بربّكم « 3 » ] خوشى سماع كلام خداوند تعالى « 10 » بر ارواح [ ايشان ] ريخت چون سماع شنوند از آن « 11 » ياد كنند ، روح به حركت اندر آيد « 12 » .
از استاد ابو على شنيدم [ رحمه اللّه « 3 » ] كه سماع حرامست بر عام « 13 » زيرا كه ايشان را نفس ماندست « 14 » و زاهدان را مباحست از [ بهر ] آنك ايشان مجاهدت كرده « 15 » باشند و مستحبّ است اصحاب ما را « 16 » ، از [ براى « 3 » ] زندگى دل ايشان .
هامش
( 1 ) - مب : و من هرگز خوشتر از آن آواز نشنيده بودم بر وى درافتادم آن مرد اشارت كرد غلام را تا خاموش شد .
( 2 ) - مب : گفتند .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : آرميده .
( 5 ) - مب : كنند .
( 6 ) - مب : در وى پديد .
( 7 ) - مب : خداى .
( 8 ) - مب : ذريت .
( 9 ) - مب : او .
( 10 ) - مب : سخن خويش .
( 11 ) - مب : ياران آن .
( 12 ) - مب : فرا حركت آيند .
( 13 ) - مب : عوام .
( 14 ) - مب : مانده بود .
( 15 ) - مب : مجاهدتها كشيده .
( 16 ) - مب : و صوفيان را مستحب است .