تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه [ و سلّم « 1 » ] كه [ لا . و ] آواز خوش نعمتى است كه خداى عزّ و جلّ كسى را دهد « 2 » حق عزّ اسمه « 3 » مىگويد يزيد فى الخلق ما يشاء گفته‌اند « 4 » آواز خوش [ بود ] . و خداوند تعالى آواز منكر را نكوهيده است « 5 » [ چنانك ] گفت انّ انكر الأصوات لصوت الحمير . و آواز خوش [ را « 1 » ] دوست داشتن و به دو راحت يافتن ، كس اين را « 6 » منكر نتواند بود « 7 » زيرا كه اطفال به آواز خوش آرام گيرند و اشتران سختى بار گران در باديهء دراز و گرم و تشنگيها همه بكشند به خوشى حدا « 8 » [ خداوند تعالى مىگويد أ فلا ينظرون الى الابل كيف خلقت « 1 » ] . اسماعيل بن عليه گويد با شافعى رضى اللّه عنه مىرفتم بوقت گرمگاهى « 9 » [ به جايى بگذشتيم ] كسى چيزى مىگفت ، وى « 10 » گفت [ بيا تا ] آنجا شويم ، شديم [ تا آنجا « 1 » ] [ پس مرا ] گفت خوشت [ مى ] آيد گفتم نه گفت ترا حسّ نيست .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - اصل : با كسى كند . ( 3 ) - مب : چنان كه . ( 4 ) - مب : در تفسير آورده‌اند كى . ( 5 ) - مب : آواز غليظ بنكوهيده است . ( 6 ) - مب : آن را . ( 7 ) - مب : بودن . ( 8 ) - مب : سختيها و بارهاى گران در باديهاء دراز و تشنگى و گرما نشكند الا به آوازهاى خوش و حدا كردن عرب . ( 9 ) - مب : روزى گرمگاه . ( 10 ) - مب : شافعى .