تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
ايشان با خداى تعالى باشند « 1 » . يحيى بن معاذ گويد كه حقيقت دوستى آن بود كه به جفا كم نشود و به وفا زيادت نگردد « 2 » . [ و هم او گويد راست‌گوى نيست آنك دعوى محبّت كند و حدود وى نگاه ندارد . ] جنيد گويد چون محبّت صحيح گردد شرط ادب برخيزد . [ و در اين معنى گفته‌اند :
اذا صفت المودّة بين قوم * و دام ولاؤهم سمج الثّناء ]
استاد ابو على گفتى هرگز [ هيچ ] پدر مشفق فرزند [ خويش « 3 » ] را [ بخطاب ] تبجيل نكند و مردمان اندر مخاطبت ، تكلّف او همىكنند و پدر بنام خواند و بس « 4 » . پندار بن الحسين گويد [ كه ] مجنون [ بنى عامر ] را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت [ خداى « 3 » ] مرا بيامرزيد و حجّتى كرد « 5 » بر محبّان . ابو يعقوب سوسى گويد حقيقت محبّت آنست كه بنده حظّ [ خويش را « 3 » ] فراموش كند از خداى [ تعالى و حوائج خود به خداى تعالى فراموش كند . حسين بن منصور گويد حقيقت محبّت قيام بود با محبوب بخلع اوصافى شود « 6 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : صلى اللّه عليه گفت المرء مع من احب و ايشان با خداى باشند كى او را دوست دارند . ( 2 ) - مب : حقيقت محبت آن بود كى به بر زيادت نگردد ، به جفا در نقصان نيايد . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : اگرچه مردمان در مخاطبهء وى تكلف ( كنند ) پدر بنام بيش نخواند محبت ايثار بود محبوب را . ( اين جمله قول ابو بكر كتانى است كه با گفتهء دقاق مخلوط شده است ) . ( 5 ) - مب : گردانيد . ( 6 ) - متن عربى : بخلع اوصافك . بجدا شدن تو از اوصاف خود . ظ : مب : خود .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 562 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر