تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
گفت ذليل مىكنى پيش آنك مرا عزيز كرده‌اند « 1 » گفتم يا سيّدى پس از مرگ زندگى « 2 » زبان بگشاد و گفت [ آرى « 3 » ] من زنده‌ام و محبّان خداى همه زنده باشند يارى دهم فردا بجاه خويش « 4 » [ در قيامت يا رودبارى « 3 » ] . از علىّ بن سهل اصفهانى حكايت كنند گفت شما پنداريد كه مرگ من چون مرگ ديگران خواهد بود كه بيمار شوند و مردمان به عيادت شوند ، مرا بخوانند ، من اجابت كنم « 5 » ، روزى همىرفت و گفت لبّيك و فرمان يافت « 6 » . ابو الحسن مزيّن گويد چون يعقوب « 7 » نهرجورى بيمار شد ، بيمارى مرگ ، وى را گفتم « 8 » بگو لا إله الّا اللّه تبسّم كرد و گفت مرا همىگوئى « 9 » به عزّت آنك او را مرگ [ روا « 3 » ] نيست كه ميان من و وى حجاب نيست مگر « 10 » عزّت [ و اندر ساعت « 3 » ] اندر گذشت « 11 » ، [ بعد از آن ] مزيّن محاسن خويش بگرفتى و گفتى « 12 » چون من حجّامى بود « 13 » كه اولياء خداى [ عزّ و جلّ ] را شهادت تلقين كند « 14 » .
هامش
( 1 ) - مب : يا با على مرا خوار كنى پيش كسى كى مرا بدلال مىدارد . ( 2 ) - مب : اى سيدى زنده گشتى پس از مرگ . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : و همه محبان خدا زنده‌اند فردا ترا بجاه خويش يارى دهم . ( 5 ) - مب : بود كى چون بيمار شوند به عيادت ايشان شويد مرا گويند يا على گويم لبيك . ( 6 ) - مب : و جان بداد . ( 7 ) - مب : چنين است در « مب » و « اصل » متن عربى : ابو يعقوب . ( 8 ) - اصل : گفتند . مب : مطابق متن عربى است . ( 9 ) - مب : مىگويند . ( 10 ) - مب : و او نيست مگر حجاب . ( 11 ) - مب : و جان بداد . ( 12 ) - اصل : بگرفت و گفت . ( 13 ) - مب : باشد . ( 14 ) - مب : خدا را تلقين كند .