و طهارت نو كرد « 1 » و نماز كرد [ و پاى راست فروكرد « 2 » ] و چشم بر هم نهاد « 3 » ، پس از مرگ « 4 » او را بخواب ديدند گفتند حال تو چگونه است « 5 » گفت مپرس و ليكن از دنياء پليد برستم « 6 » .
مصنّف كتاب بهجة الاسرار گويد چون سهل عبد اللّه فرمان يافت مردمان همه خويشتن فرا جنازهء وى مىافكندند « 7 » ، و زحمت مىكردند [ اندر شهر « 2 » ] جهودى بود ، هفتادساله زيادت بود ، بانگ و مشغله « 8 » شنيد [ از خانه ] بيرون آمد [ تا چيست ] چون به جنازه نگريست « 9 » بانگ كرد كه [ اى مردمان ] شما مىبينيد آنچه من بينم گفتند چه مىبينى گفت [ گروهى « 2 » ] مىبينم ، از آسمان فرومىآيند و خويشتن اندرين جنازه « 10 » همىمالند ، و آن جهود شهادت آورد و مسلمانى نيكو پيش گرفت « 11 » .
ابو سعيد خرّاز گويد روزى اندر مكّه « 12 » بباب بنى شيبه بگذشتم ، جوانى [ را ] ديدم [ سخت « 2 » ] نيكوروى مرده ، اندر وى نگريستم ، تبسّم كرد در روى من « 13 »
هامش
( 1 ) - مب : طهارت كرد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : و چشم باز كرد و جان بداد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : وفات .
( 5 ) - مب : گفت حال چگونه است .
( 6 ) - مب : برستهام .
( 7 ) - مب : خويشتن بر جنازهء وى مىزدند .
( 8 ) - مب : هفتاد سال عمر وى بود چون آواز مردمان .
( 9 ) - مب : چون جنازه ديد .
( 10 ) - مب : در جنازه .
( 11 ) - مب : و جهود مسلمان شد و معاملت نيكو بر دست گرفت .
( 12 ) - مب : به مكه بودم روزى .
( 13 ) - اصل : تبسم مىكرد . خلاف متن عربى است .