شعر :
كبرت همّة عبد * طمعت فى ان تراكا
اين جوان شهقهء بزد و فرمان يافت « 1 » .
جماعتى اندر نزديك ممشاد دينورى شدند « 2 » ، اندر حال بيمارى وى ، گفتند خداى با تو چنين و چنين كناد « 3 » ؟ گفت نزديك سى سالست « 4 » تا بهشت بر من عرضه مىكند كه در آنجا ننگرستم « 5 » و بوقت نزع گفتند دل خويش [ را « 6 » ] چون مىيابى گفت سى سالست تا دل [ خويش ] گم كردهام « 7 » .
ابو يعقوب نهرجورى گويد به مكّه بودم . درويشى [ نزديك من ] آمد و دينارى به من « 8 » داد ، [ گفت فردا بخواهم مرد « 6 » ] نيم دينار گور من نيكو كن ، و نيم ديگر اندر جهاز من كن « 9 » من [ با خويشتن ] گفتم اين درويش سبك شدست از گرسنگى حجاز « 10 »
هامش
( 1 ) - مب : بانگى بكرد و جان بداد .
( 2 ) - مب : رفتند .
( 3 ) - اصل : عز و جلّ با تو چه كرد . مب : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : گفت چندين سالست . اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : مىكنند در آن ننگرستهام .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - متن عربى اضافه دارد : كان سبب موت ابن بنان انه ورد على قلبه شىء فهام على وجهه فلحقوه فى وسط متاهة بنى اسرائيل فى الرمل ففتح عينيه و قال : ارتع فهذا مرتع الاحباب .
و خرجت روحه . سبب مرگ ابن بنان آن بود كه واردى از محبت بدل وى درآمد روى در بيابان نهاد از پى وى برفتند و در تيه بنى اسرائيل و ميان ريگزار وى را دريافتند دو چشم بگشود و گفت چرا كن كه چراگاه دوستان اينست و جانش برآمد .
( 8 ) - مب : فرا من .
( 9 ) - مب : چون بميرم از يك نيمه ازين مرا كفن ساز و يك نيمه دفن كن .
( 10 ) - مب : درويش در بستان شده است مگر فاقهء حجاز كشيده است . متن عربى ، نسخهء بغداد : دخل البستان . مطابق است با « مب » شرح زكريا ، چاپ مصر : دوخل الشاب :
مغز اين جوان پريشان شده است . نزديك است به « اصل » و درستتر مىنمايد .