بنشستى ، اندر ميان آب شدى و طهارت كردى ، يكبار در ميان آب شد و جان بداد « 1 » .
يوسف بن الحسين در نزديك خوّاص شد و چند روز بود تا از عيادت و تعهّد او « 2 » غافل [ مانده ] بود [ وى را ] گفت هيچ چيزت آرزو مىكند گفت پارهء جگر بريان آرزوم « 3 » همىكند .
[ استاد امام گويد رحمه اللّه « 4 » ] تواند بود كه اشارت اندرين مراد آن « 5 » بوده باشد كه « 6 » دلى و جگرى خواهم بريان و سوزان بر غربا « 7 » [ زيرا كه يوسف تقصير كرده بود در تعهّد او « 4 » ] .
گويند سبب مرگ ابن عطا آن بود كه او را [ اندر « 4 » ] نزديك وزير بردند .
[ وزير « 4 » ] با او « 8 » سخن درشت گفت . ابن عطا وزير را گفت اين با من همىگوئى اى مرد « 9 » فرمود تا موزه [ از پاى ] وى بيرون كردند و بر سرش همىزدند تا درگذشت « 10 »
[ ابو بكر دقّى گويد به نزديك دقّاق بوديم بامدادى . گفت يا رب تا كى خواهى داشت مرا اينجا نماز پيشين در گذشته بود « 4 » ]
[ از ابو على رودبارى حكايت كنند كه گفت در باديه جوانى ديدم چون چشم
هامش
( 1 ) - مب : در آن جاى بمرد .
( 2 ) - مب : وى .
( 3 ) - مب : پارى جگر بريانم آرزو .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : اندرين جگر بريان بمرادى .
( 6 ) - مب : معنى دل .
( 7 ) - مب : غريبان .
( 8 ) - مب : با وى .
( 9 ) - مب : وزير را خشم آمد . ناقص و خلاف متن عربى است . متن عربى : فقال ابن عطاء اهدأ يا رجل . ابن عطا گفت اى مرد آرام باش . اصل : از متن عربى دور است .
( 10 ) - مب : تا جان بداد .