اين درويش « 1 » گفت فراپذير كه كور شدم « 2 » و اين فتوح ترا بسبب من بودست گفتم سبب « 3 » چيست گفت نعلين بيرون كشيدهام به موافقت تو « 4 » و نگاه داشت حقّ صحبت « 5 » .
گويند خوّاص اندر سفرى بود و سه تن بازو « 6 » بودند [ فرا مسجدى رسيدند ] و [ آن « 7 » ] مسجد در نداشت و سرماى سخت بود چون بامداد بود او را « 8 » ديدند بر در [ مسجد ] ايستاده گفتند اين ايستادن تو چيست گفت ترسيدم كه سرما بشما راه يابد « 9 » همه شب چنان ايستاده بود « 10 » [ تا سرما اثر نكند « 7 » ] .
گويند كتّانى [ از مادر « 7 » ] دستورى خواست « 11 » تا بحجّ شود ، [ مادرش ] [ وى را « 7 » ] دستورى داد ، بيرون شد و اندر باديه شد ، بول بر جامهء وى افتاد « 12 » گفت اين [ از بهر « 7 » ] خللى است [ كه ] در كار من [ است ] ، بازگشت و آمد تا بسراى خويش ، در بزد و مادر وى « 13 » در بگشاد [ نگه كرد ] او را ديد اندر پس در نشسته ،
هامش
( 1 ) - مب : اين رفيق .
( 2 ) - اين ترجمه مطابق است با نسخهء بغداد . شرح زكريا و چاپ مصر : فقد عييت . ظ :
فقد اعييت . كه فروماندم .
( 3 ) - مب : سبب تو .
( 4 ) - مب : موافقت ترا نعلين از پاى بدر كردم .
( 5 ) - مب : صحبت ترا .
( 6 ) - مب : كس با وى .
( 7 ) - مب : ندارد .
( 8 ) - مب : خواص را .
( 9 ) - مب : كى شما سرما يابيد .
( 10 ) - مب : بودم .
( 11 ) - مب : خواست از مادر .
( 12 ) - مب : بر جامهء او آمد .
( 13 ) - مب : مادرش .