تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
سفر ، از طرابلس « 1 » روزى چند رفتيم هيچ‌چيز نخورديم [ و نيافتيم ] كدوئى ديدم بر راه [ افكنده ] برگرفتم و همىخوردم « 2 » شيخ باز من « 3 » نگريست هيچ‌چيز « 4 » نگفت دانستم كه از آن كراهيت داشت « 5 » ، بينداختم [ آن را « 6 » ] پس پنج دينار فتوح بود ما را اندر ديهى شديم . گفتم مگر « 7 » چيزى خرد [ و خود بگذشت و « 6 » ] نخريد پس مرا گفت مگر گويى كه مىرفتيم و هيچ نخريد و نخورديم « 8 » هم اكنون بيهوديّه مىرسيم « 9 » ديهى است بر راه و آنجا مردى است صاحب عيال [ چون « 6 » ] آنجا رسيم بما مشغول گردد اين دينار « 10 » بوى دهيم تا بر ما و عيال خويش نفقه كند [ چون ] بدان ديه رسيديم دينارها بوى « 11 » داديم ، نفقه كرد چون از [ آن « 6 » ] ديه بيرون شديم مرا گفت يا ابا الحسن چون « 12 » خواهى كرد گفتم با تو بروم « 13 » گفت تو مرا به كدوئى خيانت [ كنى « 14 » ] و [ با من صحبت خواهى كرد « 6 » و ] صحبت من نخواست [ و برفت ] .
هامش
( 1 ) - مب : در سفر طرابلس . ( 2 ) - مب : و در خوردن ايستادم . ( 3 ) - مب : با من . ( 4 ) - مب : هيچ . ( 5 ) - مب : خطا كردم . اصل : مطابق متن عربى است . ( 6 ) - مب : ندارد . ( 7 ) - مب : و گمان بردم كى . ( 8 ) - اصل : گفتم مگر گويد گرسنه مىرويم و چيزى بخرد . ( 9 ) - مب : هم اكنون بدانك . ( 10 ) - مب : شود اين زر . ( 11 ) - مب : زر فرا وى . ( 12 ) - مب : چى . ( 13 ) - مب : بيايم . ( 14 ) - مب : كردى .