تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
حضور همه بجاى « 1 » آورده باشند ، از مجاهدتها خواهند كه بر آن زيادت كنند ، احكام سفر باز آن اضافت كنند « 2 » رياضت نفس را كه او را « 3 » از ميان معلوم بيرون برند [ و از ميان آشنايان ببرند « 4 » ] تا با خداى زندگانى چون كند بىعلاقتى و بىواسطهء - و اندر سفر از وردها كه اندر حضر « 5 » داشته باشند هيچ‌چيز « 6 » دست بندارند گويند رخصت ، آن را « 7 » بود كه سفرش به ضرورت بود ما را هيچ شغل « 8 » نيست و سفر ما را « 9 » ضرورت نيست . از نصرآبادى حكايت كنند گويد اندر باديه ضعيف شدم چنانك از خويشتن نوميد شدم ، بروز بود « 10 » چشم من بر ماه افتاد بر وى ديدم نبشته « 11 » فسيكفيكهم اللّه قوى گشتم و اين حديث از آن‌وقت باز بر من گشاده شد « 12 » . ابو يعقوب سوسى گويد مسافر را چهار چيز ببايد ، علمى [ بايد « 4 » ] كى او را « 13 » نگاه دارد و ورعى [ بايد « 4 » ] كه وى را « 14 » از ناشايستها [ بازدارد ] و وجدى
هامش
( 1 ) - مب : چون بجاى . ( 2 ) - مب : كردند . ( 3 ) - مب : نفس را . ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : در حضرت . ( 6 ) - مب : هيچ . ( 7 ) - مب : كسى را . ( 8 ) - مب : شغلى . ( 9 ) - مب : و سفر ما . ( 10 ) - مب : يك روز . ( 11 ) - مب : نبشته ديدم . ( 12 ) - مب : و اين حديث ناگاه مرا فتوح بود . ( 13 ) - مب : وى را . ( 14 ) - مب : او را .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 494 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر