عمرو بن عثمان المكّى را از تصوّف پرسيدند « 1 » گفت آن بود كه بنده بهر وقتى « 2 » بر آن بود كه وقت [ بدان « 3 » ] اولاتر باشد .
محمّد بن علىّ القصّاب گويد تصوّف خويها [ ئى « 3 » ] است بزرگوار [ كه ظاهر شد « 3 » ] اندر زمانهء بزرگوار [ از مردى بزرگوار « 3 » ] با قومى بزرگواران « 4 » .
سمنون را پرسيدند از تصوّف گفت آنست كه هيچچيز ملك تو نباشد و تو ملك هيچچيز نباشى « 5 » .
جنيد را پرسيدند [ از تصوّف « 3 » ] گفت آنك با خداى باشى بىعلاقتى .
رويم [ بن احمد البغدادى « 3 » ] گفت صوفيى بنا كردهاند بر سه خصلت ، فقر و افتقار و عادت كردن ببذل و ايثار و به ترك تعرّض و اختيار به گفتن « 6 » .
معروف كرخى گويد تصوّف فرا گرفتن كارهاست « 7 » به حقيقت و نوميد بودن از آنچه اندر دست مردمان است .
حمدون قصّار گويد كه صحبت با صوفيان كن كه زشتيها را نزديك ايشان عذر « 8 » بود و نيكوئى را بس خطرى نباشد « 9 » تا ترا بزرگ دارند بدان .
هامش
( 1 ) - مب : پرسيدند از تصوف .
( 2 ) - مب : در هر وقتى .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : بزرگوار .
( 5 ) - متن عربى : و سئل رويم عن التصوف فقال استرسال النفس مع اللّه على ما يريد . رها كردن نفس است با ارادهء خداى تعالى . مب ، اصل : ندارد .
( 6 ) - مب : گويد تصوف بر سه چيز بنا كردهاند دست به فقر و افتقار زدن و بذل و ايثار عادت كردن و تعرض و اختيار بگذاشتن . بمتن عربى نزديكتر است .
( 7 ) - مب : كارها بود . متن عربى : الاخذ بالحقائق . دست در حقيقت زدن .
( 8 ) - مب : عذرها .
( 9 ) - مب : و نيكويها بس خطرى ندارد .