ابو عبد اللّه خفيف گفت « 1 » چهل سالست تا زكات [ فطر ] بر من واجب نبوده است « 2 » و مرا قبولى بود بسيار ، در پيش « 3 » خاص و عام .
ابو احمد « 4 » صغير گويد از ابو عبد اللّه خفيف پرسيدم كه درويشى كه سه روز گرسنه باشد پس از آن بيرون آيد و سؤال كند آن قدر كه وى را « 5 » كفايت بود « 6 » او را چه گويند گفت گدائى بود ، چيزكى مىخوريد و خاموش مىباشيد كه اگر درويشى از [ ين ] در درآيد شما همگنان را « 7 » فضيحت كند .
دقّى را پرسيدند از ترك ادب درويشان با خداى ، اندر احوال ايشان گفت آنگاه بود كه از حقيقت با علم آيند « 8 » .
خير النّساج گويد اندر مسجدى شدم ، درويشى اندر من آويخت و گفت ايّها الشّيخ « 9 » بر من ببخشاى ، [ بر من ببخشاى « 10 » ] كه محنت من بزرگست گفتم چيست گفت بلا از من باستدند ، و عافيت به من پيوسته گشت ، بنگرستم حال وى ، يك دينار او را فتوح بوده بود « 11 » .
هامش
( 1 ) - مب : گويد . قول نورى را اينجا آورده است .
( 2 ) - مب : شده است . خلاف متن عربى است .
( 3 ) - مب : قبولى بوده است ميان .
( 4 ) - مب : احمد .
( 5 ) - مب : او را .
( 6 ) - مب : باشد .
( 7 ) - مب : شما را همه .
( 8 ) - مب : گفت فرو آمدن ايشان از علم .
( 9 ) - مب : اى شيخ .
( 10 ) - مب : ندارد .
( 11 ) - مب : بنگرستم معلومى داشت . بمتن عربى نزديكتر است .