ذو النّون [ مصرى « 1 » ] گويد دوام درويشى با تخليط دوستتر دارم از [ آنك « 1 » ] دوام صفا با عجب .
ابو عبد اللّه حصرى گويد ابو حفص حدّاد ، بيست سال [ كار كرد ] هر روز دينارى كسب او بودى « 2 » و بر درويشان نفقه كردى [ و به روزه بودى « 1 » ] و ميان [ نماز « 1 » ] شام و خفتن بيرون آمدى و دريوزه كردى « 3 » و روزه [ بدان ] بگشادى .
[ نورى گويد صفت درويش آنست كه آرام گيرد بوقت تنگدستى و بذل و ايثار آنگاه كه دارد « 1 » ] .
كتّانى گويد نزديك ما به مكّه جوانى بود جامهاء كهنه داشتى و با ما كم آميختى و دوستى او اندر دل من افتاد [ مرا « 1 » ] دويست درم از وجهى حلال فتوح بود نزديك او بردم و بر كنارهء سجّادهء او بنهادم و گفتم اين [ مرا « 1 » ] فتوح بوده است ، اندر من نگريست ، به گوشهء چشم « 4 » و گفت من فراغت و نشست با خداى تعالى « 5 » به هفتاد هزار دينار خريدم به غير « 6 » از ضياع و مستغلّ « 7 » مىخواهى كه مرا بدين غرّه كنى و [ بفريبى ] برخاست . [ و آن سيم آنجا بريخت ] من بنشستم و آن سيم مىبرداشتم هيچ عزّ چون عزّ او نديدم كه برخاست و چون ذلّ خويش كه من برمىچيدم « 8 » .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : كسب كردى .
( 3 ) - مب : و از درها نان خواستى .
( 4 ) - مب : به گوشهء چشم در من نگريست .
( 5 ) - اصل : من اين به هفتاد الخ .
( 6 ) - مب : خريدهام بيرون .
( 7 ) - مب : مستغلات .
( 8 ) - اصل : و هرگز عز او نديدم كه برفت و چون دل خويش بنشستم و آن برمىچيدم .
ناقص و مبهم است .