او را ديدم برهنه و مىلرزيد گفتم يا با نصر مردمان اندر جامه « 1 » زيادت كنند [ درين سرما « 2 » ] و تو جامه بركشيدهء « 3 » گفت درويشان را ياد كردم و آن سختى كه بر ايشانست و مال نداشتم كه با ايشان مواسات كنم ، خواستم كه بتن ، بارى موافقت كنم با ايشان اندر سرما « 4 » .
دقّاق گويد سخا نه آنست كه صاحب مال عطا دهد ، سخا آنست كه تهىدست از نيستى عطا دهد توانگر را « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : در چنين روز در جامه .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : تو چرا كم كردهء .
( 4 ) - مب : من درويشان را با اين رنج كى بر ايشانست ياد كردم و چيزى نداشتم كى بديشان دهم خواستم كى موافقت كنم در مقامات سرما كشيدن .
( 5 ) - مب : سخاوت نه آنست كه مالدار عطا دهد تهىدست را بلك آنست كه تهىدست عطا دهد مالدار را . بمتن عربى نزديكتر است .