معنى آنست كه من از دوستى او سوزانم اگر او خواهان من نيست چه حيلت كنم « 1 » [ و هم در اين باب گفتهاند سقيم ليس يعاد و مريد لا يراد معنى بيماريست كه او را عيادت نكنند و خواهندهايست كه او را مىنخواهند و هيچ اندوه از اين صعبتر نيست و نبود ] .
[ و از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت ابو العبّاس روزى « 2 » ما را گفت كه در ابتدا ما را بدايتى نيكو بود ، مىدانستم كه ميان [ من ] و رسيدن به مقصود چند است شبى از شبها بخواب ديدم كه مرا از سر كوهى فروگردانيدندى و من همىخواستم كه با سر آن كوه شوم ، از آن اندوهگن شدم ، قائلى مىگويد يا ابا العبّاس حقّ سبحانه و تعالى چنان خواسته است كه تو بدان نرسى كه طلب مىكنى و ليكن حكمت بر زبان تو گشاده كردند ، بامداد برخاستم و حكمت بر زبان من روان بود « 3 » ] .
و هم از استاد ابو على شنيدم كه پيرى [ بود ] از پيران كه وى را حالى بود و وقتى « 4 » آن پير يكچندى ناپيدا شد ، از ميان درويشان « 5 » پس باز ديدار « 6 » آمد . نه بر آنوقت كه « 7 » بود ، از وى پرسيدند « 8 » گفت آه حجابى افتادست .
استاد ابو على [ را ] رحمه اللّه چون اندر ميان مجلس چيزى افتادى كه دل
هامش
( 1 ) - مب : كى من از عشق معشوق مىسوزم و لكن معشوق خواهان من نيست چى توانم كرد .
( 2 ) - ظ : زوزنى . متن عربى ، نسخهء بغداد : ابو العباس الزوزنى . چاپ مصر ، شرح زكريا :
عباس الزوزنى .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : حالتى و وقتى بود وى را .
( 5 ) - مب : اين پير مدتى از ميان درويشان ناپديد شد .
( 6 ) - مب : واديد .
( 7 ) - مب : هم بر آنوقت بود . خلاف متن عربى است .
( 8 ) - مب : او را پرسيدند كه حال تو چون شد .