كردم ، [ رفقها كردى بتلطّف « 1 » ] .
گويند مردى [ از اهل منبج « 1 » ] مدنيى را ديد [ گفت از كجايى گفت از مدينه ] گفت مردى از [ آن ] شما به نزديك ما آمد ، او را حكم بن المطّلب خواندند « 2 » ما را همه توانگر كرد اين مدنى گفت چگونه كرد اينكه « 3 » نزديك شما آمد هيچچيز نداشت مگر جبّهء پشمين گفت ما را توانگر بمال نكرد « 4 » و ليكن كرم بياموخت ما را ، ما يكديگر « 5 » [ همه ] فضل كرديم [ بر يكديگر « 1 » ] تا همه توانگر شديم .
از استاد ابو على شنيدم [ رحمه اللّه « 1 » ] كه گفت چون غلام خليل صوفيان را به خليفه غمز « 6 » كرد فرمود كه همه را گردن بزنيد ، امّا جنيد در فقه گريخت و خويشتن را بدان باز پوشيد « 7 » و وى فتوى كردى بر مذهب بوثور « 8 » . [ و امّا شحّام و رقّام « 9 » ] و نورى و جماعتى را آوردند « 10 » و نطع بكشيدند تا سيّاف ايشان را سياست كند « 11 » نورى فراپيش شد « 12 » سيّاف گفت دانى كه بچه مىشتابى [ نورى ] گفت دانم گفت
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : گويند .
( 3 ) - مب : او .
( 4 ) - مب : نه بمال كرد .
( 5 ) - مب : با يكديگر .
( 6 ) - مب : سعايت .
( 7 ) - اصل : تن ما نفقه كرد . غلط است .
( 8 ) - مب : و بر مذهب بوثور فتوى گرفتن كرد .
( 9 ) - مب : ندارد . اصل : زقاق . مطابق متن عربى اصلاح شد .
( 10 ) - مب : و نورى را بگرفتند با ديگران و همه را بياوردند .
( 11 ) - مب : تا همه را بكشند .
( 12 ) - مب : رفت .