نتوانم كرد « 1 » و همگنان را نزديك من « 2 » حق [ و حرمت « 3 » ] است و اين قسمت نپذيرد « 4 » و ايشان هشتاد تن « 5 » بودند هر يكى را كنيزكى بخشيد « 6 » .
عبيد اللّه بن ابى بكره روزى اندر راهى تشنه بود « 7 » [ از سراى زنى « 3 » ] آب خواست ، زن « 8 » كوزهء آب بياورد و از پس در بايستاد و گفت ازين در بازتر « 9 » شويد يكى ازين غلامان شما فراگيريد [ كه من زنىام از عرب « 3 » ] ، خادمى داشتم ، روزى چند هست تا فرمان يافته است « 10 » عبيد اللّه [ بن ابى بكره « 3 » ] آب بخورد « 11 » غلام را گفت ده هزار درم نزديك اين زن بر ، [ زن گفت اى سبحان اللّه با من سخريّت مىكنى ] گفت بيست هزار درم كردم [ زن « 3 » ] گفت از خداى عافيت خواهم « 12 » گفت سى هزار درم نزديك آن زن « 13 » بر زن در سراى فراز كرد « 14 » و [ گفت اف بر تو « 3 » ] غلام بيامد و سى هزار درم نزديك آن زن آورد ، به شبانگاه نرسيد كه بسيار خواهندگان
هامش
( 1 ) - مب : و وى در جماعت صوفيان حاضر بود گفت زشت باشد كى من تنها بپذيرم و شما همه حاضر و يكى از شما تخصيص كردن هم نشايد
( 2 ) - مب : ما .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - اصل : بپذيرند . سهو است .
( 5 ) - مب : كس .
( 6 ) - مب : و غلامى بداد . متن عربى : فامر لكل واحد بجارية او وصيف . وصيف اعم است از غلام و كنيز .
( 7 ) - مب : جايى مىرفت در راه تشنه شد .
( 8 ) - مب : زنى .
( 9 ) - مب : فراتر .
( 10 ) - مب : خادمهء داشتم و فرمان يافت .
( 11 ) - مب : آن آب بازخورد .
( 12 ) - مب : خواه . اصل : مطابق متن عربى است .
( 13 ) - مب : وى .
( 14 ) - برگشت و در ببست .