حقيقت جود آنست كه بذل كردن بر تو دشخوار نباشد و به نزديك قوم ، سخا نخستين رتبت است ، آنگاه « 1 » از پس او « 2 » جود آنگاه « 1 » ايثار ، هركه برخى بدهد و برخى بازگيرد ، وى صاحب سخا بود و هركه بيشتر « 3 » بدهد و از آن چيزى خويشتن را باز گيرد « 4 » ، او صاحب جود بود و آنك بر سختى بايستد و آن اندكى كه دارد ايثار كند « 5 » ، [ وى « 6 » ] صاحب ايثار بود . چنين شنيدم از استاد ابو على دقّاق [ رحمه اللّه « 6 » ] كه اسما بنت « 7 » خارجه گفت خويشتن رضا ندهم كه كسى از من حاجتى خواهد وى را نوميد « 8 » كنم زيرا كه اگر كريم است [ تن « 9 » ] وى را صيانت كنم و اگر لئيم بود [ تن ] خود را صيانت كنم [ از وى « 9 » ] .
مؤرّق العجلى « 10 » گويند با مردمان رفقها كردى كه « 11 » هزار درم به نزديك كسى بنهادى گفتى اين نگاهدار تا من به تو « 12 » رسم آنگاه كس فرستادى كه ترا بحلّ
هامش
( 1 ) - مب : آنگه .
( 2 ) - مب : آن .
( 3 ) - مب : همه .
( 4 ) - مب : و هيچ بازنگيرد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : و هر كى چيزى اندك دارد آن اندك بدهد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - متن عربى : كذلك سمعت الاستاذ ابا على الدقاق يقول و قيل قال اسماء بن خارجة .
چنين شنيدم از استاد ابو على دقاق كه گفت و گفتهاند اسماء بن خارجه گفت . هر دو مترجم سخن ابو على و روايت ديگر را كه راوى آن مجهول است و بصيغهء « قيل » آمده در هم آميختهاند .
و صحيح ، الاسماء بن خارجه است نه بنت خارجه كه در و مب نوشتهاند .
( 8 ) - مب : نااميد .
( 9 ) - مب : ندارد . اصل : لفظ « عرض » را بجاى ( آبرو ) به ( تن ) ترجمه كرده است .
( 10 ) - مب : البلخى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 11 ) - مب : كردى بتلطف .
( 12 ) - مب : بدين .