تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
بشدم « 1 » و عادت وى آن بودى كه چون خواستى كه با وى بروم ، باز من « 2 » نگريستى [ آنگاه « 3 » ] چون در سراى شد « 4 » مرا گفت صوف بركش ، بركشيدم ، اندر هم پيچيد و كلاه بر آنجا افكند « 5 » و آتش خواست و هر دو بسوخت . ابو حفص نشابورى گفت « 6 » كس را نرسد كه دعوى فراست كند و ليكن از فراست ديگران ببايد ترسيد زيرا كه پيغمبر « 7 » را عليه [ الصّلاة و « 3 » ] السّلام گفت از فراست مؤمنان بترسيد و نگفت شما به فراست دعوى كنيد « 8 » و كى درست آيد دعوى فراست آن را كه بدان محل باشد كه وى را از فراست ديگران ببايد ترسيد . ابو العبّاس بن مسروق گويد در نزديك « 9 » پيرى شدم از اصحابنا تا عيادت « 10 » كنم وى را اندر حال تنگ‌دستى « 11 » ديدم ، بخاطر من درآمد « 12 » كه اين پير را رفقى از كجا بود « 13 » پير گفت اى ابو العبّاس دست ازين خاطر بدار كه خداى عزّ و جلّ الطافهاء « 14 » خفى است .
هامش
( 1 ) - مب : از پس وى فراشدم . ( 2 ) - مب : در من . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : شديم . ( 5 ) - مب : بر سر آن نهاد . ( 6 ) - مب : گويد . ( 7 ) - مب : رسول . ( 8 ) - مب : شما را در فراست مدعى باشيد . ( 9 ) - مب : در پيش . ( 10 ) - مب : كى او را عيادتى . ( 11 ) - مب : در حالتى شديد . متن عربى : على حال رثة . در حال پريشانى . ( 12 ) - مب : با خويشتن گفتم . مناسب متن عربى است . ( 13 ) - متن عربى : من اين يرتفق هذا الشيخ . اين پير از چه راهى معيشت مىكند . ( 14 ) - مب : كى ايزد را سبحانه و تعالى لطفهاء .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 374 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر