فروافتاد گفتم تو ندانستى كه اين اندر وطا بوده است گفت هرگز شبى نبوده است بر من ، خوشتر از دوش .
و بو عثمان « 1 » گويد هركه وحشت غفلت نچشيده باشد حلاوت انس ذكر نداند .
جنيد حكايت كند از سرى كه گفت اندر بعضى از كتابها كه خداى عزّ و جلّ فروفرستاد نبشته است كه چون غالب گردد ذكر من بر بنده ، عاشق من گردد و من عاشق او .
و هم بدين اسناد گفت خداوند تعالى وحى كرد بداود عليه السّلام كه به من شاد باشيد و تنعّم بذكر من كنيد .
نورى گويد هر چيزى را عقوبتى است و عقوبت عارف آنست كه از ذكر بازماند .
و در انجيل است كه مرا ياد كن چون خشمگين گردى تا ترا ياد كنم بوقت خشم خويش و به نصرت من بسنده كن « 2 » كه ترا نصرت من بهتر از نصرت [ تو ] ترا .
راهبى را گفتند روزه دارى گفت بذكر او روزه دارم چون غير او ياد كنم روزه من گشاده آيد .
و گفتهاند چون ذكر اندر دل قرار گيرد اگر شيطان گرد او گردد وى را صرع افتد همچنانك مردم را صرع افتد و آنگه ديوان بر وى گرد آيند و گويند چبودست اين را گويند وى را آدميان رنجه مىدارند .
سهل گويد هيچ معصيت نشناسم عظيمتر از فراموش كردن خداى عزّ و جلّ .
و گفتهاند ذكر خفى فريشته به آسمان نتوان برد زيرا كه وى را اطّلاع نباشد بر آن كه آن سرّى بود ميان بنده با خداى تعالى .
هامش
( 1 ) - اصل : عثمان . مطابق متن عربى اصلاح شد .
( 2 ) - متن عربى : و ارض بنصرتى . و به نصرت و يارى من خشنود باش .