[ ابن عطا گويد علم بزرگترين ، هيبت است و شرم ، چون اين هر دو از بنده بشد هيچ خير « 1 » نماند در وى .
ذو النّون مصرى گويد شرم ، يافتن هيبت بود اندر دل با وحشت آنچه از تو رفته است از ناكردنيها .
و هم او گويد دوستى فرا سخن آرد و شرم خاموش كند و بيم بىآرام كند .
ابو عثمان گويد هركه اندر حيا سخن گويد و شرم ندارد از خداى عزّ و جلّ در آنچه گويد ، مغرور بود « 2 » ] .
ابو بكر اشكيب « 3 » گويد حسن حدّاد اندر نزديك عبد اللّه منازل « 4 » شد گفت از كجا مىآئى گفت از مجلس ابو القاسم مذكّر « 5 » گفت اندر چه سخن مىگفت « 6 » گفت اندر حيا عبد اللّه گفت اى عجب از آن « 7 » كس كه اندر حيا سخن گويد و از خداى عزّ و جلّ شرم ندارد .
سرى گويد حيا و انس ، بدر دل آيند اگر در وى زهد [ و ] ورع يابند فرود آيند و اگر نيابند بازگردند .
جريرى گويد قرن پيشين معاملت [ ميان « 8 » ] ايشان بدين بود ، و چون دين فرسوده شد ، ديگر قرن را ، معاملت به وفا بود تا وفا بشد « 9 » قرن ديگر از پس ايشان
هامش
( 1 ) - اصل : هيچچيز - به موافقت متن عربى اصلاح شد .
( 2 ) - مب : ندارد . متن عربى : فهو مستدرج .
( 3 ) - متن عربى ، نسخهء موزهء بغداد : اشكنب . چاپ مصر ، شرح زكريا : مطابق اصل .
مب : اسكاف .
( 4 ) - مب ، اصل : مبارك . مطابق متون عربى اصلاح شد .
( 5 ) - مب : نمدگر . خلاف متن عربى است .
( 6 ) - اصل : مىگويد .
( 7 ) - اصل : بر آن .
( 8 ) - مب : ندارد .
( 9 ) - مب : برفت .