معاملت به مروّت كردند « 1 » مروّت نيز برخاست « 2 » ، قرن ديگر از پس ايشان ، معاملت به حيا كردند تا حيا برخاست « 3 » پس مردمان چنان شدند كه معامله « 4 » به رغبت و رهبت كردند .
و گويند در قول خداى تعالى اندر قصّهء يوسف عليه السّلام و لقد همّت به و همّ بها لو لا ان رأى برهان ربّه كه برهان آن بود كه زليخا « 5 » جامه بر روى آن بت افكند [ كه در گوشهء خانه بود « 6 » ] ، يوسف عليه السّلام گفت چه مىكنى گفت شرم دارم از وى « 7 » ، يوسف عليه السّلام گفت من بشرم اولاترم « 8 » از آفريدگار خويش .
و گويند درين آيت ديگر فجاءته إحداهما تمشى على استحياء گويند « 9 » دختر شعيب [ پيغامبر ] عليه السّلام شرم داشت از موسى عليه السّلام از آنكه وى را مهمان همىخواند ، [ شرم مىداشت كه نبايد كه موسى اجابت نكند « 6 » ] ، صفت ميزبان « 10 » ، شرم بود و آن شرم كرم بود .
ابو سليمان دارانى گويد « 11 » خداوند تعالى گويد بندهء من [ از من « 6 » ] شرم ندارى
هامش
( 1 ) - مب : قرن سيم را معاملت به مروّت بود . مطابق متن عربى است .
( 2 ) - مب : برفت .
( 3 ) - مب : قرن چهارم را معاملت به حيا بود تا حيا برفت . مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : پس از آن معاملت .
( 5 ) - مب : معنى قول خداى تعالى و لقد همت به و هم بها لو لا ان رأى برهان ربه گفتهاند كى زليخا . مخالف متن عربى است .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : ازين بت شرم مىدارم .
( 8 ) - مب : من اولاترم كه شرم دارم .
( 9 ) - مب : و همچنين در ديگر آيت كه خداى تعالى مىگويد فجاءته إحداهما تمشى على گفتهاند .
( 10 ) - مب : كه چنان نبود كه ميزبان را . اصل : مطابق متن عربى است .
( 11 ) - اصل : دارايى . مب : نقطه ندارد .