كه او را گفتند « 1 » اى آدم [ از ما ] مىگريزى از ما گفت نه ، يا رب و ليكن شرم مىدارم و حياى تقصير است چون حياى فريشتگان [ كه ] گويند يا رب ترا نپرستيديم بحقّ عبادت تو « 2 » و حياى اجلال است چون حياى اسرافيل عليه السّلام بپر ، خويشتن [ را ] بپوشيد از شرم خداى تعالى و حياى كرم آنست كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 3 » شرم داشت از امّتان ، كه گفتى « 4 » بيرون شويد از خانهء من [ تا ] خداوند تعالى [ گفت ] و لا مستأنسين لحديث .
و حياى حشمت است چنان كه [ امير المؤمنين ] علىّ بن ابى طالب كرّم اللّه وجهه [ را بود كه ] مقداد را گفت تا حكم مذى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم بپرسيد « 5 » .
و حياى استحقارست چنان كه موسى عليه السّلام گفت يا رب شرم دارم كه مرا حاجتى بود از دنيا « 6 » از تو سؤال كنم ، خداوند تبارك و تعالى گفت يا موسى تا نمك ديگ « 7 » و علف گوسفند [ ان ] از من خواه ، و حياى ربّ است « 8 » سبحانه و تعالى نامهء به مهر به بنده دهد پس از آن كه بصراط گذشته باشد اندر وى نوشتهاى گويد « 9 » بندهء
هامش
( 1 ) - مب : گفت .
( 2 ) - مب : حق پرستش تو .
( 3 ) - مب : و حياء كرم بود چنانك پيغامبر ما را عليه السلام كى .
( 4 ) - مب : گويد .
( 5 ) - مب : كى حكم مذى از رسول عليه السلام بپرس . متن عربى اضافه دارد : لمكان فاطمة عليها السلام .
( 6 ) - مب : دنيايى .
( 7 ) - مب : متن عربى : حتى ملح عجينك . تا نمك خميرت .
( 8 ) - مب : و حياء بود حياء خداوند . متن عربى ( چاپ مصر ) و حياء الانعام هو حياء الرب .
( 9 ) - مب : در وى نبشته كى .