ندارد كه مردمان ذرّهء از اعمال او ببينند « 1 » و كراهيت ندارد كه سرّ او مردمان بدانند كه كراهيت داشتن آن ، دليل بود بر آنك دوست دارد نزديك خلق جاه و اين خوى صدّيقان نباشد « 2 » .
[ و گفتهاند هركه فرض دائم بنگذارد فرض وقتها « 3 » از وى نپذيرند گفتند فرض دائم كدام بود گفت صدق « 4 » ] .
و گفتهاند چون خداى تعالى را بصدق طلب كنى آئينهء دهد ترا كه عجائبهاى دنيا و آخرت اندرو بينى « 5 » .
و گفتهاند بر تو بادا بصدق هرجا كه ترسى كه زيان تو در آن باشد « 6 » كه [ آن ترا سود دارد « 4 » ] و بپرهيز از دروغ هرجا كه طمع دارى كه ترا سود خواهد داشت [ كه ] آن ترا زيان دارد « 7 » .
گفتهاند علامت دروغزن آن بود كه سوگند خورد پيش از آنك از وى سوگند خواهند « 8 » .
هامش
( 1 ) - مب : اطلاع مردمان بر مثقال ذرهء از اعمال خويش .
( 2 ) - مب : و كراهيتش نيايد كه مردمان بر حال وى مطلع گردند كى كراهيت وى دليل بود بر آن كى دوست همىدارد زيادت مىطلبد به نزديك خلق و هر كى آن طلبد از صديقان نيست .
( 3 ) - ظ : موقت . تا مطابق متن عربى باشد .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : هر كى خداى را بصدق طلب كند وى را آيتى دهد تا در آنجا عجايب دنيا و آخرت بيند . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 6 ) - مب : جايى كى ترسى كه زيان تو در آن باشد .
( 7 ) - مب : جايى كى اميد دارى كى ترا سود خواهد داشت كى زيانت دارد .
( 8 ) - مب : او را سوگند دهند .