تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
« 1 » ابو عثمان حيرى « 2 » گويد چهل سالست تا [ در ] هر حال كه مرا خداى بر آن بداشتست كراهيت نداشته‌ام و از آن [ حال مرا ] به ديگرى نبرد كه من آن را كاره بوده‌ام « 3 » . از استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه شنيدم كه گفت خداوندى بر بندهء خشم گرفت و بنده شفيعان فراكرد و [ پادشاه او را ] عفو كرد بنده بگريست شفيع گفت اين گريستن چراست كه ترا عفو كرد ، اين خداوند گفت [ او ] رضاء من همىطلبد « 4 » و او را بدان راه نيست بدين سبب همىگريد [ كه از وى راضى شد « 5 » ] .
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد . سمعت الاستاذ ابا على يقول الانسان خزف و ليس لخزف من الخطر ما يعارض فيه حكم الحق . از استاد ابو على شنيدم كه مىگفت انسان پارهء سفالى را ماند و پارهء سفالى را آن مايه نيست كه حكم حق را بسبب وى معارضه كنند . ( 2 ) - مب : حيرگى . ( 3 ) - مب : كه من خشمگين بودم . ( 4 ) - مب : مىجويد . ( 5 ) - مب : ندارد .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 301 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر