تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
جوانى وى را مهمان كرد ، اين جوان او را خدمت همىكرد ، اندر ميانه بيفتاد و بىهوش شد . اين درويش پرسيد از حال وى ، گفتند او را عم‌زادهء است دلش بوى گرم است اين دختر « 1 » در خيمه فراز رفت اين جوان نگاه كرد دامنش بديد زهرهء وى آب شد آن درويش بدر خيمه شد گفت غريبان را در ميان شما حرمت است به شفاعت آمده‌ام بر آن جوان رحمت كن كى اندر حالى صعب است آن زن گفت عظيم سليم‌دلى ، او را طاقت گرد دامن ما نيست « 2 » طاقت ديدار ما كى دارد . عام اين طايفه را عيش اندر تجلّى بود و بلا اندر ستر ، امّا خاصگان ميان طيش و عيش باشند چون تجلّى كند ايشان را ، سبكى و طربى اندر ايشان پديدار آيد و چون برايشان بپوشد با حال عيش آيند و گويند خداوند تعالى موسى را گفت و ما تلك بيمينك يا موسى . مراد آن بود تا برو پوشيده گردد بدان سؤال از آنچه كشف كرده بود بسماع نابيوسان « 3 » و پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت انّه ليغان على قلبى حتّى استغفر اللّه فى اليوم سبعين مرّة و استغفار طلب ستر بود « 4 » كه وى خبر مىدهد از طلب ستر بر دلش بوقت هيبت حقيقت و سلطان مكاشفت از بهر آنك خلق را بقا نبود با وجود حق ، و اندر خبر همىآيد . لو كشف عن « 5 » وجهه لا حرقت سبحات وجهه ما ادرك بصره . و از آن جمله محاضره و مكاشفه و [ مشاهده ] است . محاضره ابتدا بود و مكاشفت از پس او بود و از پس اين هر دو مشاهده بود ، محاضرت حاضر آمدن دل بود و بود از تواتر برهان بود « 6 » و آن هنوز وراء پرده بود
هامش
( 1 ) - اصل : زن . ( 2 ) - مب : سليم دل مردى اى كسى طاقت دامن ما نمىدارد . ( 3 ) - مب : مقصود آن بود تا آنچ كشف گشته بود بسماع ناگهان بدين سؤال پوشيده گردد . ( 4 ) - متن عربى : لان الغفر هو الستر و منه غفر الثوب و المغفر و غيره . ( 5 ) - اصل : على . ( 6 ) - اصل : دل بود بتواتر برهان . مب : مطابق متن عربى است .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 117 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر