كه اگر يك قدح بخورد هرگز تشنه نشود « 1 » . بو يزيد جواب باز نبشت كه عجب بماندم از ضعيفى حال كه اينجا كس هست كه اگر درياهاء عالم « 2 » بياشامد سير نشود و نيز زيادت خواهد « 3 » .
و بدانك كأس قرب از غيب اندر آيد و آن نگردانند مگر بر اسرارى كى از بندگى چيزها آزادى يافته بود « 4 » .
و از آن جمله محو و اثباتست . محو برداشتن صفتهاء عادتى بود و اثبات قيام كردن بود به احكام عبادات ، هر كى احوال خويش پاكيزه دارد از خصلتهاء نكوهيده و بدل كند باحوال و اقوال پسنديده ، خداوند محو و اثبات بود .
و از استاد ابو على [ دقّاق ] شنيدم كه گفت يكى از پيران فرا كسى گفت چه محو مىكنى و چه اثبات « 5 » مرد خاموش شد گفت بدانك وقت محو بود يا اثبات آنكس كى او را محو نبود « 6 » و اثبات ، معطّل و مهمل بود « 7 » و محو را قسمتها است ، محو زلّت از ظاهر و محو غفلت بود از باطن و محو علّت از اسرار ، اندر محو زلّت اثبات معاملات بود و اندر محو غفلت اثبات منازلات و در محو علّت اثبات مواصلات و اين محو و اثباتى بود به شرط عبوديّت .
امّا حقيقت محو و اثبات از قدرت بيرون آيد و محو آن بود كى حق بپوشاند و اثبات آن بود كه حق او را پيدا كند [ محو و ] اثبات اندر مقصورهء مشيّت بازداشته
هامش
( 1 ) - مب : كسى است كه يك قدح شراب نخورد و نيز تشنه نشود .
( 2 ) - مب : درياى كون .
( 3 ) - متن عربى : و هو فاغر فاه يتزيد . و او دهان گشاده است و زيادت مىطلبد .
( 4 ) - مب : مگر بر اسرارى آزادى يافته و ارواحى از بندگى آزاد .
( 5 ) - اصل : محو و اثبات بچه بود .
( 6 ) - اصل : بود .
( 7 ) - مب : او معطل بود گذاشته .