و النّاس « 1 » فى سدف الظّلا * م و نحن فى ضوء النّهار « 2 »
نورى گويد بنده را مشاهده درست نبود و بر هفت اندام وى رگى قائم ماند .
و گفتهاند چون آفتاب برآيد به چراغ هيچ حاجت نباشد .
و گروهى گفتهاند كى مشاهدة اشارة كند به طرفى از تفرقه زيرا كه باب مفاعلت اندر تازى ميان دو كس باشد و اين وهمى بود از گويندهء اين زيرا كه اندر ظهور حق هلاك خلق بود و باب مفاعلت جمله اقتضاء مشاركت نكند مانند سافر و طارق النّعل و آنچه بدين ماننده بود و اندرين معنى گفتهاند ، شعر :
فلمّا استبان الصّبح ادرج ضوءه * بانواره انوار ضوء الكواكب
يجرّعهم كاسا لو ابتلى اللّظى * بتجريعه طارت كاسرع ذاهب
شرابى و چگونه شرابى كى از خود سوخته گردند و فانى شوند و ايشان را از ايشان بربايند و باقى نمانند « 3 » شرابى كه نه باقى كند و نه يك سره فانى ، نه به همگى محو كند و نه اثرى بگذارد [ از ] آثار بشريّت چنانك گويند . ساروا فلم يبق لا رسم و لا اثر .
و از اين جمله لوائح و طوالع و لوامع است « 4 » . لفظهائيست يك به ديگر نزديك ، بس فرقى نيست ميان ايشان و اين صفت اصحاب بدايات بود « 5 » به نزديك شدن
هامش
( 1 ) - اصل : فالناس .
( 2 ) - اصل : شمس .
( 3 ) - مب : شرابى و چه شرابى كى ايشان را سوخته گرداند و فانى شوند و ايشان را از ايشان بربايند و باقى بنمانند .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : اصحاب بدايت است به فرا پيش شدن بدل و روشنايى آفتاب معرفت ايشان هنوز روشن نشده است . متن عربى : و هى من صفات اصحاب البدايات الصاعدين فى الترقى بالقلب فلم يدم لهم بعد ضياء شموس المعارف . و اين از صفات مبتديان است كه بدل در راه ترقى فرا مىروند و هنوز روشنايى آفتاب معرفت بر ايشان پيوسته نشده است .