تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
اند « 1 » . قال اللّه تعالى يمحو اللّه ما يشاء و يثبت گفته‌اند محو كند از دل عارفان ذكر غير و اثبات كند بر زبان مريدان ذكر خويش . و محو همگنان را بود و ليكن اثبات آن را بود كه سزاى آن بود « 2 » هر كى او را حق محو كرد از شاهد نفس او ، اثبات كرد او را بحقّ حقّ خويش و هرك را محو كرد از اثبات او به دو ، او را در ميان اغيار اوكند و اندر واديهاى تفرقه وى را بازداشت . يكى با شبلى گفت كى چون است كه ترا بىآرام مىبينم او با تو نيست تو بازو نه‌اى « 3 » شبلى گفت اگر من بازو بودمى من من بودمى و ليكن محوم در آنچه اوست . محق برتر از محو بود براى آنك از محو اثرى بماند و محق هيچ اثر بنماند و غايت همّت قوم آنست كى حق ايشان را محق كند از شاهد ايشان و ايشان را نيز با ايشان ندهد پس از آنك محق كرده باشد ايشان را از ايشان . و از آن جمله ستر و تجلّى است . عام در پردهء ستر باشند و خاص اندر دوام تجلّى . و اندر خبر است كه چون حق تعالى چيزى را تجلّى كند آن چيز خاشع گردد ، خداوند ستر دائم به وصف شهود بود و خداوند تجلّى دائم بنعت خشوع بود و ستر عام را عقوبت بود و خاص را رحمت بود كه اگر نه آنستى كى بر ايشان بپوشد آنچه كشف كند ، ايشان را ناچيز گرداند نزديك سلطان حقيقت و ليكن چنانك بر ايشان اظهار كند باز بپوشد . از منصور مغربى شنيدم رحمه اللّه كه درويشى به قبيلهء افتاد از قبيله‌هاء عرب
هامش
( 1 ) - مب : دو مقصود است در مشيت او بازداشته . متن عربى : مقصوران على المشيئة . به مشيت و خواست حق بازبسته‌اند . ( 2 ) - مب : ندارد . متن عربى . و اثباته على يا يليق بحاله . و اثبات حق در خور حال سالك بود . ( 3 ) - مب : نه خداى با تو است و نه تو با خداى .