تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
رانندهء صفات ايشان پس پراكنده گرداند در درجات ، گروهى را سعيد كرد و گروهى را بعيد كرد ، گروهى را مجذوب كرد ، گروهى را بقرب خويش راه داد و گروهى را دور كرد « 1 » و انواع و افعال او را نهايت نيست و شرح را بدان راه نيست و انشدوا للجنيد در معنى جمع و تفرقه . شعر :
و تحقّقتك فى سرّى فناجاك لسانى * فاجتمعنا لمعان ، و افترقنا لمعانى
ان يكن غيّبك التّعظيم عن لحظ عيانى * فلقد صيّرك الوجد من الاحشاء [ دانى ]
و ديگر اندرين معنى گويد :
اذا ما بدا لي تعاظمته * فاصدر فى حال من لم يرد
جمعت و فرّقت عينى « 2 » به * ففرد التواصل مثنى العدد
و از آن جمله فنا و بقا است . قوم اشارة كرده‌اند به فنا [ و گفته‌اند ] پاك شدن [ است ] از صفات نكوهيده و اشارة كرده‌اند ببقاء [ به تحصيل اوصاف ] « 3 » ستوده
هامش
( 1 ) - مب : و اشارت كرده‌اند بلفظ جمع و فرق و گفتند جمع و فرق دانستن حق است جمله خلق را و گردانيدن ايشان را از حالى بحالى از آنك جمله در تصرف اواند زيرا كه آفريدگار ذوات ايشان است و دانندهء صفات ايشان ، بعضى را سعيد گرداند و بعضى را بعيد ، بعضى را راه دهد و بعضى را گمراه كند ، گروهى را محجوب كند و گروهى را مجذوب گرداند ، گروهى را بقرب خويش راه دهد و گروهى را دور گرداند . مب ، اصل : هر دو باختصار ترجمه كرده‌اند . ( 2 ) - اصل ، متن عربى : عنى . ( 3 ) - اصل : قيام باوصاف . ظ : بقيام . تا مطابق باشد با متن عربى : الى قيام الاوصاف المحمودة به .