نفس خويش آن بنده بمقام جمع بود ، اثبات خلق از باب تفرقه بود و اثبات حق از صفت جمع بود « 1 » و بنده را چاره نيست از جمع و تفرقه زيرا كه هر كى او را تفرقه نبود عبادتش نبود و هركه او را جمع نبود معرفتش نبود قول خداى تعالى ايّاك نعبد اشارت است بتفرقه و ايّاك نستعين اشارت است بجمع ، چون بنده با حق سبحانه و تعالى خطاب كند به زبان راز بر وى سؤال « 2 » يا دعا يا ثنا يا شكر يا عذر بر چيزى اندر محل تفرقه بود [ و چون در سرّ گويد و بدل سماع مىكند آنچه از حق به دو مىآيد آن مقام جمع است ] « 3 » .
از استاد ابو على شنيدم كه قوّالى در پيش ابو سهل صعلوكى اين بيت بگفت .
شعر :
جعلت تنزّهى نظرى اليكا .
و استاد ابو القاسم نصرآبادى حاضر بود استاد ابو سهل گفت جعلت ( تا بنصب ) [ بايد ] و نصرآبادى گفت نه كه جعلت ( برفع تا ) [ بايد ] استاد ابو سهل گفت نه عين جمع تمامتر بود نصرآبادى خاموش شد .
استاد امام رحمة اللّه عليه گويد هر كى تاء جعلت برفع گويد از خود خبر داده بود و چون بنصب گويد بيزارى شده باشد كه اين بتكلّف من بود بلكه خطاب
هامش
( 1 ) - مب : هرك را حق تعالى خاص گرداند آن بندهء باشد بمقام جمع رسيده ، اثبات خلق زيادت تفرقه بود و اثبات حق از صفت جمع . اصل تمامتر و با متن عربى سازگارتر است .
( 2 ) - مب : بنده با حق تعالى مناجات كند اما از روى سؤال .
( 3 ) - اصل : مشوش و ناقص است . متن عربى : و اذا اصغى بسره الى ما يناجيه به مولاه و استمع بقلبه ما يخاطبه به فيما ناداه او ناجاه او عرفه معناه او لوح لقلبه و اراه فهو يشاهد الجمع . و چون بنده به گوش سر آنچه خدا به دو راز گويد بنيوشد و بدل بشنود آنچه حق به دو خطاب كرد در آنچه ندا كرد و به آشكار گفت يا براز و پوشيده گفت يا معنى آن را به دو شناسانيد و يا بدل وى نمود اين چنين بنده شاهد مقام جمع است .