تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
كرده باشد با صانع خويش كه اين بفضل تست و تو مخصوص كردى مرا ، بتكلّف من نبود ، اوّل بر خطر دعوى بود و ديگر به صفت بيزارى شدن « 1 » بود از حول و قوّت و اقرار دادن بود بفضل ، و فرق بود ميان آنكه گويد بجهد خويش پرستم ترا و ميان آنك گويد بفضل تو و لطف تو ترا بشناختم . و جمع جمع برتر ازين بود و خلاف است ميان مردمان در اين جمله برحسب فرق اندر احوال ايشان و تفاوت درجات ايشان ، هر كى اثبات كند نفس خويش را و خلق را و لكن همه را قائم به حق بيند اين جمع بود و چون از ديدار خلق ربوده باشد و از نفس خويش و به همگى از همه اغيار بىخبر و بىعلم بدانچه ظاهر شود از سلطان حقيقت و غلبت گيرد ، آن جمع جمع باشد ، تفرقه [ اغيار ديدن بود خداى را و جمع اغيار ديدن بود به خداى و جمع جمع به همگى از همه چيزها هلاك شدن بود و حسّ نايافتن به غير خداى بوقت غلبهء حقيقت « 2 » ] . و پس ازين حالى بود لطيف ، قوم آن را فرق ثانى خوانند و آن آن بود كى بنده با حال صحو دهند بوقت اداى فريضها تا قيام كردن بر وى جارى بود به فريضها اندر اوقات او ، تا بازگشتن بود ازو به خداى نه بازگشتن بنده را به بنده ، خويشتن را اندرين همه حالها اندر تصرّف حق بيند ، مبدئ ذات خويشتن بيند و مجرى احوال و افعالش داند برو بعلم و مشيّت او « 3 » . و اشاره كرده‌اند بلفظ جمع و فرق ، بگردانيدن حق جمله خلق را از حال به حال ، جمع كرد همه را اندر تصريف و تقليب از آنجا كه آفريدگار ذوات ايشان است و
هامش
( 1 ) - مب : تبرا . ( 2 ) - اصل : ناقص و مشوش است . ( 3 ) - مب : و آن آن بود كه با حال صحو آيند بوقت اداء فريضها تا قيام كردن بر وى جارى بود بفرائض بوقت خويش تا بازگشتن خداى را بود به خداى نه بازگشتن بنده را به بنده ، خويشتن را اندرين همه احوال در تصرف حق بيند و پيداكنندهء ذات خود او را بيند و هرچ بوى رود به مشيت او بود .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 105 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر