تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
يكى از درويشان در نزديك ابو عقال شد و گفت : سلام عليكم ، ابو عقال گفت : و عليكم السّلام آن مرد گفت من فلانم ، گفت تو فلانى چگونست « 1 » و چه مىكنى و غائب شد از من و گفتى كى هرگز مرا نديده است و بارى چند چنين همىگفتم او همچنان مىپرسيدى چون من بايستادمى باز سر عادت شدى ، دانستم كه غائب است دست ازو بداشتم و بيرون آمدم . عمر بن محمّد بن احمد گويد از زن ابو عبد اللّه تروغبدى شنيدم كه قحط بود و مردمان همىمردند از گرسنگى و ابو عبد اللّه تروغبدى اندر خانه شد و مقدار دو من گندم يافت و گفت مردمان از گرسنگى مىميرند و اندر خانهء من [ دو من ] گندم [ باشد ] و در شوريد و هرگز باهوش نيامد مگر بوقت نماز ، فريضه بگزاردى و باز آن حال شدى و برين حال همىبودى تا فرمان يافت . دليل كند اين حكايت بر آنك اين مرد آداب شريعت بر وى نگاه داشتند نزديك غلبهء احكام حقيقت [ و اينست صفت اهل تحقيق ] و سبب غيبت او از تميز ، شفقت بود بر مسلمانان و اين قوىتر نشانى بود از تحقّق حال وى « 2 » . و از آن جمله جمع و تفرقه است . لفظ جمع و تفرقه اندر سخن ايشان بسيار بود ، استاد بو على گفتى فرق آن بود كى با تو منسوب بود و جمع آن بود كه از تو ربوده بود « 3 » و معنيش آن بود كه آنچه كسب بنده بود از اقامت عبوديّت و آنچه باحوال بشريّت سزد آن فرق بود ، و آنچه از قبل حق بود از پيدا كردن معانى و لطفى كردن و احسانى ، آن جمع بود ، و اين فروترين احوال ايشان باشد اندر جمع و فرق زيرا كه آن اندر شهود افعال بود و هركه او را حق سبحانه و تعالى حاضر كند بافعال او از طاعات و مخالفات او ، آن بنده به صفت تفرقه باشد و هرك را حق حاضر كند از افعال
هامش
( 1 ) - مب : و چگونهء . ( 2 ) - اصل : از حقيقتش اندر حال وى . و آن خالى از مسامحه‌اى در ترجمه نيست . ( 3 ) - مب : بوده باشد . متن عربى : و الجمع ما سلب عنك .