جنيد گويد علم توحيد از يافتن او جداست [ و يافتن او از علم جداست ] « 1 » و اندرين معنى گفتهاند :
وجودى ان اغيب عن الوجود * بما يبدو علىّ من الشّهود
تواجد مبتديان را بود و وجود منتهيان را و وجد واسطه بود ميان نهايت و بدايت .
از استاد ابو على [ دقّاق ] شنيدم كه گفت تواجد بنده را بوجود برد « 2 » وجد موجب استغراق بنده بود و وجود موجب هلاك بنده بود چنان كه كسى به كنارهء دريائى شود « 3 » و پس اندر دريا نشيند پس هلاك شود و ترتيب اين كار قصد بود پس درشدن [ پس حضور ] پس وجود [ پس از او خمود « 4 » ] و خمود به اندازهء وجود بود و صاحب وجود را صحو بود و محو بود ، حال صحوش بقا بود به حق و حال محو [ ش ] فنا بود به حق ، اين دو حال دائم بر وى همىدرآيد چون آن درآيد اين برخيزد و چون آن درآيد اين برود « 5 » .
رسول صلّى اللّه عليه و سلّم از حق سبحانه و تعالى خبر داد كه گفت چون بنده به جايگاهى رسد كى به من بشنود و به من ببيند .
منصور بن عبد اللّه گويد كه كسى در حلقهء شبلى بايستاد و پرسيد كه آثار درستى وجود پيدا گردد بر واجد آن يا نه گفت نورى درفشان گردد بنار اشتياق پيوسته ، اثر آن بر هيكلها افتد چنانك ابن المعتزّ گويد :
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - متن عربى : التواجد يوجب استيعاب العبد . مب : به كلى ناقص است .
( 3 ) - متن عربى : فهو كمن شهد البحر .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - متن عربى اضافه دارد : فاذا غلب عليه الصحو بالحق فبه يصول و به يقول . چون صحو به حق بر او غلبه كند صولت و گفتار وى به حق باشد .