اشارة فرا عتابى كند يا رمزى بود باستحقاق تأديبى ، از آن لامحاله اندر دل قبض حاصل آيد و بود كه موجب بعضى از واردات اشارتى بود به نزديكى يا اقبالى بر وى از لطف اندر دل بسط حاصل آيد و اندر جمله قبض هر كسى بر اندازهء بسط وى بود و بسط وى بر اندازهء قبض .
و قبضى بود كى بر خداوند وى مشكل بود سبب آن ، اندر دل قبض همىيابد موجبش نداند راه او آنست كى تسليم كند تا آنوقت كى بگذرد كه اگر تكليف كند تا آن برود يا پيش وقت باز شود [ پيش تا در آيد ] « 1 » به اختيار خويش قبض زيادت شود ، و بود كه ازو آن به ترك ادب شمرند چون به حكم وقت گردن نهد زود بود كى آن قبض زائل شود . و حقّ سبحانه همىگويد و اللّه يقبض و يبسط و اليه ترجعون .
و بسطى بود كه ناگاه اندر آيد و نابيوسان و صاحب او را نيابد و آن را سببى نداند « 2 » نشاط اندر دل او پديد آيد و او را از جاى برانگيزد ، راه او آنست كى آرام گيرد و ادب بجاى آرد كه او را اندرين وقت اگر چيزى چنين كند مخاطرتى بزرگ بود ، از مكر خفى بايد ترسيدن .
و يكى گويد وقتى درى از بسط بر من باز گشادند زلّتى كردم از آن مقام بازماندم و از اين سبب گفتهاند بر بساط بباش و گرد انبساط مگرد . و خداوندان حقيقت قبض و بسط از جملهء آن دانستهاند كى از وى پناه بايد خواست زيرا كه [ قبض و بسط با اضافت ] با آنچه فوق آنست از استهلاك بنده [ و اندراج وى در حقيقت « 3 » ] درويشى و زيانگارى بود « 4 » . و از جنيد مىآيد كى گفت خوف مرا بر قبض همىدارد و
هامش
( 1 ) - ظاهرا زائد است .
( 2 ) - ظ : و صاحب او نيابد آن را سببى . مب : و خداوندش سببى نداند .
( 3 ) - اصل : آن با اضافت كردن با آنچه برتر از آنست از استهلاك بنده بود و درآمدن او اندر حقيقت .
( 4 ) - مب : فقر و ضر است .