و رجا بر بسط همىدارد و حقيقت جمع همىكند و حق مرا تفرقه همىكند چون به خوفم بگيرد از خويشتنم فانى كند و چون بر جا مبسوطم گرداند مرا باز دهد و چون مرا به حقيقت جمع كند حاضرم گرداند و چون تفرقه كند به حق ، مرا از من بپوشد و او اندرين همه حركاتم آرد و سكون نه ، و مستوحش كند و موانست نه ، بحاضر آمدن طعم وجود بچشاند ، كاشكى كى مرا از من فانى كردى تا بهره يافتمى يا مرا از من غائب كردى تا براحت افتادمى .
و از ان جمله هيبت و انس است . هيبت و انس برتر از قبض و بسط بود چنان كه قبض برتر درجهء خوف بود و بسط برتر [ از ] منزلت رجا است و هيبت برتر از قبض است و انس تمامتر از بسط ، و حقّ هيبت غيبت بود و هر هائب غائب بود پس اندر هيبت متفاوت باشند چنانك اندر غيبت فرق بود ميان ايشان ، و حقّ انس هشيارى بود به حق [ و همه مستأنسان هشيار باشند ] و ميان هشياران فرق بود برحسب آنك اندر شرب ميان ايشان فرق بوده و گفتهاند كمترين محل انس آنست كى اگر صاحب او را اندر دوزخ اندر آرى انس برو تيره نگردد .
جنيد گويد سرى گفت بنده به جائى رسد كى اگر شمشيرى يا تيرى بر روى او زنى خبر ندارد و از ان چيزى اندر دل من بود تا آنگاه كه آشكارا شد مرا كه چنانست كى او گفت .
مقاتل « 1 » عكّى گويد اندر نزديك شبلى شدم و بمنقاش گوشت از ابروى خويش برمىكند گفتم يا سيّدى خويشتن را چنين همىكنى و [ رنج آن با دل من مىگردد ] « 2 » گفت آن حقيقت است كى مرا ظاهر شدست و طاقت او نمىدارم و رنجى بر خويشتن همىنهم مگر از من پوشيده گردد و نمىگردد و مرا با او طاقت نيست .
و حال هيبت و انس اگرچه بزرگست اهل حقيقت نقص شمرند براى آنك بنده را
هامش
( 1 ) - متن عربى : ابى مقاتل .
( 2 ) - اصل : الم به تو همىرسد .