تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
به نوعى اختيار « 1 » و خداوندش را كمال وجد نبود كى اگر كمال وجدش بودى واجد بودى « 2 » ، [ گروهى گفته‌اند تواجد مسلّم نيست خداوندش را زيرا كه بتكلّف بود و از تحقيق دور بود ] « 3 » . گروهى گفته‌اند [ تواجد ] مسلّم است درويشان مجرّد را كه چشم دارند يافتن اين معنىها را ، و اصل ايشان اندر اين ، خبر رسول است صلّى اللّه عليه و سلّم كه گفت . ابكوا فان لم تبكوا فتباكوا . بگرئيد و اگر گريستن [ تان ] نيايد بستم بگرئيد « 4 » . حكايتى معروف است از ابو محمد جريرى كه گويد نزديك جنيد بودم و ابن مسروق و درويشان ديگر حاضر بودند و قوّالى قول همىگفت ، ابن مسروق برخاست و آن گروه كه آنجا بودند ، جنيد ساكن بود گفتم يا سيّدى ترا اندر سماع هيچ‌چيز نيست جنيد گفت و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمّر مرّ السّحاب . پس گفت ابا محمد ترا اندر سماع هيچ نصيب نيست گفتم چون من بسماع حاضر باشم و آنجا محتشمى باشد [ بر ] خويشتن نگاه دارم وجد خويش « 5 » و چون خالى باشم [ وجد را ] فراگذارم و اندرين حكايت لفظ تواجد اطلاق كردند « 6 » و جنيد آن را منكر نبود .
هامش
( 1 ) - اصل : به نوعى آزمايش . متن عربى : بضرب اختيار . مترجم اختيار را اختبار ( به با ، حرف دوم الفبا ) خوانده است . ( 2 ) - متن عربى : و باب التفاعل اكثره على اظهار الصفة و ليست كذلك . قال الشاعر :اذا تخازرت و ما بى من خزر * ثم كسرت العين من غير عور( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : بتكلف بگرييد . ( 5 ) - مب : من بر خويشتن نگه دارم و وجد خويش پيدا نكنم . ( 6 ) - مطابق « اصل » و « مب » لفظ تواجد نيامده است ولى متن عربى چنين است : فاذا خلوت ارسلت وجدى فتواجدت . چون به خلوت روم وجد را فراگذارم و تواجد كنم و وجد از خود فرانمايم .