وى يا چيزى بزرگ داشته بود به روزگار گذشته به زبان خويش ، خود را دروغزن كرده باشد .
ابو عمرو زجاجى گويد هركه سخن گويد از حالى كه آنجا نرسيده باشد سخن او فتنهء مستمع باشد و دعوى بود كه اندر دل وى فرا ديدار آمده باشد و خداى بر وى حرام كند يافتن آن حال .
و سالهاء بسيار به مكّه مجاور بود و هرگز اندر مكّه طهارة نكرد ، از حرم بيرون شدى و طهارة كردى حرمت داشتن حرم را .
و از ايشان بود ابو محمّد جعفر بن محمّد بن نصير و مولود وى ببغداد بوده و آنجا بزرگ شد و صحبت جنيد كرده بود و با وى نشستى و صحبت نورى كرده بود و آن رويم و سمنون و صحبت طبقهء عصر ايشان ، و وفات او اندر سنه ثمان و اربعين و ثلاثمائة بود .
جعفر گويد بنده لذّت معاملة نيابد با لذّت نفس زيرا كه اهل حقايق علائقها ببريدند كى ايشان را از رتبتهاء بزرگ بازداشتى .
جعفر گويد ميان بنده و ميان وجود آنست كى تقوى اندر دل وى مجاور بود « 1 » چون تقوى آرام گرفت اندر دل بركات علم برو فرود آمد و رغبت [ دنيا ] ازو بشد .
و از ايشان بود ابو العبّاس السيّارى رحمة اللّه عليه و نام او القاسم بن القاسم ، از مرو بود و صحبت واسطى كرده بود و شاگردى او اندر علم اين طايفه ، و عالم بود ، وفات او اندر سنه اثنى و اربعين و ثلاثمائة بود .
ابو العبّاس را پرسيدند كى مريد بچه رياضت كند خويشتن را گفت بصبر كردن بر امرها و از مناهى بازايستادن و صحبت صالحان كردن و خدمت درويشان .
وى گويد هيچ عاقل را اندر مشاهدهء حق لذّت نباشد زيرا كه مشاهدهء حق
هامش
( 1 ) - مب : آرام گرفت .